نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۳
 

اینبار نیز سفر در غالب مأموریت بود. اگر چه کوتاه و مختصر اما بد ندونستم یکسری جاها و نکاتی که تو این چند روز سفر دیده بودم براتون بنویسم.

سه شنبه صبح همراه چند تا از همکارام به سمت استانبول با پرواز اطلس جت حرکت کردیم. هتل ما The Parma در نزدیکی میدان تقسیم (Taksim) (حدود 100 متری) بود. هتلی 4 ستاره اما بسیار تمیز و مرتب. روز اول رو به دلیل اینکه فرداش امتحان داشتیم بیشتر در هتل گذروندیم و درس خوندیم و فقط برای ناهار و شام بیرون رفتیم. در اطراف میدان تقسیم انواع اقسام مغازه ها، رستوران ها، کافی شاپ ها و صرافی ها وجود دارن. یکی از معروف ترین خیابانهای اونجا خیابان استقلاله. خیابانی که انواع برند های پوشاک، فست فود ها و کافی شاپ ها در اونجا هستند و در تمامی ساعات شبانه روز مخصوصا در شبها مملو از جمعیته.

روز دوم برای آزمونی که داشتیم به محله Bakirkoy در نزدیکی فرودگاه آتاترک رفتیم. بعد از امتحان که خدا رو شکر با موفقیت انجام شد و همگی قبول شدیم در اون منطقه چرخی زدیم. مرکز خرید Carousel رو دیدیم و کوچه پس کوچه هایی که پر از مغازه های مختلف بود یه جورایی شبیه خیابونهای برلن و رفاهی تهران. میدان جمهوری در نزدیکی اونجاست که با توجه به اینکه بسیار خسته بودیم نشد بهتر اونا رو ببینیم اما با توجه به صحبتهای بعضی از دوستام که بعد از برگشتم شنیدم اینجور به نظر میرسه که جاها و مغازه های دیدنی بیشتری داره.

عصر روز دوم از طریق مترو که در وسط میدون تقسیم است به مرکز خرید جواهیر (Cevahir) رفتیم. استفاده از مترو را حتما بهتون توصیه میکنم چون هم در ترافیکهای خیابانهای استانبول وقتتون تلف نمیشه، هم اینکه با ارقام بالای تاکسیمترهای تاکسی های اونجا مواجه نمیشین. قیمت بلیط مترو 4 لیره که از طریق دستگاه های مخصوصی که اونجاست ژتون تهیه میکنید و خیلی راحت وارد مترو میشین. برای رفتن به مرکز خرید جواهیر باید در ایستگاه مجیدیه کوی (Sisi-Mecidiyekoy) پیاده بشین. مرکز خریدی بزرگ که اکثر مارک های پوشاک در اونجا هستند. اما طبیعتا بجز چند برند، قیمتهای بقیه به پول ما بالاست.

روز سوم رو به بازدید از جاهای دیدنی و معروف استانبول گذروندیم. با توجه به اطلاعاتی که همکارم از بخش توریستی هتل گرفته بود متوجه شدیم چند منطقه تاریخی در نزدیکی هم هستند و میتونیم همه رو در چندین ساعات ببینیم.

اکثر جاها رو 4-5 نفره میرفتیم و برای همین تونستیم با تاکسی با قیمتی مناسب به ایاصوفیه بریم. کرایه تاکسی از میدون تقسیم تا ایاصوفیه در حدود 25-30 لیر است. نکته ای که در خصوص تاکسی ها باید اشاره کنم اینه که درآمد اصلی راننده تاکسی ها از توریسته. اگرچه عنوان می کنند که از تاکسیمتر استفاده می کنند اما چون شما مسیر رو نمیدونید امکان داره از مسیر طولانی تر و پر ترافیک تر شما رو برسونن و نتیجتا کرایه بالایی ازتون بگیرن. برای همین توصیه میکنم که از هتلتون بخواهید که براتون تاکسی بگیره و حدود قیمتشو تا مقصد بپرسید و اگر در بیرون هتل خواستید تاکسی بگیرید حتما حتما باهاش قیمت رو طی کنید.

اولین جایی رو که دیدیم مسجد ایاصوفیه بود. مسجد ایاصوفیه یا حاجیاصوفیا یا ایاصوفیه (Ayasofya) در سال 532 میلادی در دوره امپراطوری بیزانس به فرمان امپراطور کنستانتین اول بنا شد. در محل مسجد در ابتدا کلیسایی وجود داشت که اکنون اثری از آن به جای نمانده است. این کلیسا در زمان ساخت ایاصوفیا محل عبادت مسیحیان بود تا که ساختمان به بهره برداری رسید. در ژانویه سال 532 میلادی شورشی بزرگ در استانبول بین ساکنان شهر شروع شد که خسارات فراوانی را به شهر وارد کرد؛ که احتمالأ مصیبت بارترین آنها آتش زدن کلیسای ایاصوفیا و نابودی تقریبأ کامل این بنای زیبا بود. در فوریه سال 532 امپراطور جاستینیان اول دستور ساخت مجدد این کلیسا را از بهترین مواد ممکن داد و در سال 562 این کلیسا به روی مسیحیان گشوده شد. پس از تصرف استانبول توسط ترکهای آتامان در سال 1453, سلطان محمد دوم دستور داد کلیسای ایاصوفیا را به مسجد تبدیل کنند و در آن اولین خطبه نماز جمعه را بر پا کردند. سپس لوحه هایی دور تا دور سقف ایاصوفیه نصب شد که در آن نام الله , محمد , ابوبکر , عمر , عثمان , علی, حسن و حسین نوشته شده بود. پس از اینکه ترکیه به جمهوری تبدیل شد و مصطفی کمال آتاتورک به حکومت رسید؛ دستورداد تا ایاصوفیا به موزه تبدیل شود و تا امروز به همین صورت باقی مانده است و سالیانه جهانگردان زیادی را به سمت خودجذب میکند. ارتفاع گنبد بزرگ این مسجد از سطح زمین 55 متر و قطر آن 31 متر میباشد. بلیط ورودی ایاصوفیه 30 لیره و متناسب با موزه هایی که بخواهید بازدید بکنید باید بلیطهای دیگری نیز خریداری بکنید.

در روبروی درب ایاصوفیه در فاصله ای 300-400 متری نمایی بسیار زیبا رو میتونید ببینید که مربوطه به مسجد سلطان احمد (Sotan ehmed) می باشد. مسجد آبی یا همان مسجد سلطان احمد، در استانبول، یکی از زیباترین مساجد دنیا و از نمونه‌های منحصر به‌ فرد و شگفت‌انگیز معماری دوره امپراتوری عثمانی به‌شمار می‌آید.این مسجد به‌دلیل به‌کار رفتن کاشی‌های آبی رنگ در طراحی داخلی به نام مسجد آبی شناخته شد. سلطان احمد اول در سال 1609 میلادی دستور ساخت این مسجد را داد تا بالاخره هفت یا نه سال بعد، این بنای باشکوه تکمیل شود. ساختار این مسجد شبیه مکعب است و فضای بیرونی آن را مجموعه‌ای از گنبدها و شبه‌گنبدها پوشانده که با یک هارمونی زیبا چشم را به سمت انتهای گنبد اصلی هدایت می‌کنند.گرداگرد قسمت پایینی صحن مسجد با 20هزار کاشی سرامیک دست‌ساز تزیین شده و بیش از ۲۰۰ پنجره نور خورشید را به درون صحن اصلی منتقل می‌کنند، گرچه برای روشن کردن فضای داخلی و نورپردازی آن، از لوسترهای بزرگی نیز استفاده می‌شود. صحن این مسجد طوری طراحی شده که همه جمعیت نمازگزار بتوانند امام جماعت را ببینند و صدایش را بشنوند. این مسجد به عمد در مقابل عمارت ایا صوفیا ساخته شده تا نشان دهد که معماران عثمانی و مسلمان می‌توانند رقبای سرسختی برای اجداد مسیحی خود باشند. با این وجود، معمار نتوانسته قبه‌هایی بزرگتر از قبه عمارت ایا صوفیا بسازد و به همین دلیل تلاش کرده با تنظیم دقیق موقعیت قبه‌ها، شبه قبه‌ها و مناره‌ها جلوه‌ای زیبا را پدید آورد. علی‌رغم تلاش معمار، ابعاد ساختمان کوچکتر از ابعاد عمارت ایا صوفیا است که این مساله سلطان احمد را بسیار خشمگین کرد. بنابراین دو عمارت آثار تاریخی و معماری بسیار ارزنده‌ای هستند که جلوه‌ای منحصربه‌فرد را به این بخش از شهر می‌دهند.

نکته جالب توجه این بود که تمامی توریست ها برای ورود به این مسجد میبایست حجاب را رعایت می کردند و برای همین در درب ورودی مسجد جامه و روسری ای به هر یک از توریست ها داده می شد و در بازگشت جمع آوری می کردند.

در نزدیکی ایاصوفیه محل تاریخی دیگری نیز وجود داشت به نام قصر یئره باتان(Yerebatan Sarnici).قصر یئره باتان (باسیلیکا سیسترن-Basilica Cistern) که در زیرزمین قرار دارد بزرگترین منبع ذخیره آب استانبول بوده که در سال 534 ساخته شده است. قصر موزه یئره باتان آب قصرهای توپ کاپی و قصر بزرگ را فراهم میکرده است. این قصر وسعتی حدود 9800 مترمربع دارد و ظرفیت آب آن 80 هزار مترمکعب است. ضخامت دیوارهای قصر 5 متر می باشد و در آن 366 ستون ماربل و گرانیت بصورت 28 ستون و 12 سطر قرار گرفته است. یکی از این ستون ها ستون اشک نام داره که طرحش با بقیه اندکی متفاوته. توضیحی که براش نوشته بودن حوضچه آرزوها (Wish Pool) بود و کف اون پر از سکه بود. اینجور به نظر می­رسید همانند حوض حمام فین کاشان هر کسی سکه در این حوضچه بیندازه آرزوش برآورده می شه.

دو ستون دیگر از ستون ها هم طرحی متفاوت داشتند. سرستون هایی که در قسمت پایین ستون و بصورت برعکس یودند و مربوط به سر مودسا یا مودزا یکی از اسطوره های یونان می شوند. اما دلیل اینکه چرا سرهای مدوزا پایین و برعکس است را اینگونه عنوان میکنند که به اعتقاد مردم آن زمان هر که به او نگاه می کرده است به سنگ تبدیل می شده است. نظریه دیگر معتقد است که کنستانتینوپل تحت حمله دشمن بوده و این باسیلیکا سیسترن هرچه زودتر باید آماده میشده است و مهم نبوده این سنگهای آورده شده حتما بالا باشد. قیمت بلیط این آثر تاریخی 20 لیر بود.

بعد از دیدن قصر یئره باتان به سمت سرای توپکاپی (Topkapi) رفتیم که از اونجا تقریبا 10دقیقه پیاده روی داشت. سرای توپکاپی یا همان کاخ سلاطین عثمانی در نزدیکی تنگه بسفر  و در محل اتصال خلیج شاخ طلایی و دریای مرمره قرار گرفته است. این کاخ متعلق به قرن 15 تا 19 میلادی است و دوران امپراتوری عثمانی است. کاخ توپکاپی در سال 1453 توسط سلطان محمد فاتح ساخته شده است. خود سلطان محمد تا سال 1481 در آن زیسته است. این کاخ در حدود 400 سال در محل زندگی سلاطین و دولتمردان عثمانی بوده و دارای باغ بسیار باشکوهی است. در سمت راست کاخ درختان سرو قرار گرفته است و مطبخ های کاخ نیز در این سمت جای گرفته اند. امروزه از این محل به عنوان نمایشگاهی از مجموعه های کریستال ، نقره و ظروف چینی که مربوط به دوره امپراتوری عثمانی است استفاده می شود. در قسمت چپ کاخ حرمسرا قرار دارد. در این بخش همسران و فرزندان سلاطین در انزوا زندگی می کرده اند. سومین بخش کاخ نیز شامل سالن اجتماعات ، کتابخانه احمد سوم ، نمایشگاهی از لوازم شخصی سلاطین و خانواده سلطنتی جواهرات بسیار مشهور و قیمتی و نیز مجموعه ای از دست نوشته ها می باشد. جالب است بدانید موزه کاخ توپکاپی با داشتن بیش از دویست هزار سند و هشتاد و شش هزار کتاب و بیست سالن مملو از شاهکارهای نفیس تاریخی، یکی از بزرگ ترین موزه های جهان به شمار می رود. این کاخ سال های سال محل اقامت سلاطین عثمانی بوده. این موزه سه حیاط اصلی دارد که از سه دروازه شامل باب همایون باب الاسلام و باب السعاده است. می توان داخل آن شد. در این موزه پوشاک سلاطین، آثار ارزشمند متعلق به کاخ های سلطنتی از جمله تخت نادرشاه و تابلوهای نفیس نقاشی و جواهرات و مینیاتورهای ارزشمند از جمله شاهنامه فردوسی وجود دارد.

این قصر در میان قرون وسطی و زمان معاصر قرار دارد و می تـــــــــواند نشانگری از پیشینه دور دست معماری قصر سازی رومی وبیزانسی و اسلامی باشد . این قصر چه از نظر حجم موزه ها و تالارها چه از نطر اهمیت اشیای گران قدرش از مهمترین موزه های جهان و مهمترین و مقدس ترین موزه موزه جهان اسلام است و بیش 86 هزار شی ارزشمند دارد و خود قصر که نمیتوان بهایی برایش گذاشت. و باید گفت که اهمیت دیگر آن به خاطر کیفیت آثار آن است بخصوص اشیای پیامبران، امامان و عمر و ابوبکر با حساسیت فوق العاده نگهداری میشود.

در روز آخر هم از جزیره بیوک آدا (Buyukada) دیدن کردیم. از طریق تاکسی با 20-25 لیر به بندر Kabatas رفتیم از اونجا با کشتی با یک بلیط 6 لیری به سمت جزیره بیوک آدا رفتیم. بیوک آدا یا جزیرهٔ پرنس بزرگترین جزیره از بین نه جزیره اطراف استانبول در دریای مرمره است. در این جزیره عبور و مرور وسایل نقلیه موتوری به غیر از خودروهای عمومی مانند پلیس و شهرداری ممنوع است، و عبور و مرور بیشتر توسط دوچرخه یا درشکه‌هایی که توسط اسب کشیده میشوند، انجام میشود. برای چرخ در جزیره بهتره درشکه رو انتخاب کنید چون برخلاف دوچرخه انرژی ای از شما نمیگیره و خسته نمیشین. برای گردش 75 دقیقه ای حدود 80 لیر و برای گردش 45دقیقه ای حدود 60 لیر کرایه می گرفتن. تمامی مسیر پر از ویلاهای مختلف با انواع نماهای زیبا و دیدنی بود. اواسط مسیر در ناحیه جنگلی ای توقف کوتاهی خواهید داشت و مجددا به محل اولیه برخواهید گشت. صرف غذا در رستوران های ساحلی رو بهتون حتما پیشنهاد میدم. مخصوصا غذاهای کبابی و دریایی. 

در نهایت عصر روز چهارم به استانبول و در آخر شب به تهران بازگشتیم.

 


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٠
 
سفر اینبار به مقصد برزیل اما در قالب ماموریتی کاری. توقفی ٢ ساعته در استانبول و ادامه مسیر در پروازی ١۴ ساعته به سائوپائولو. فرودگاه Guarulhos در شهر سائوپائولو فرودگاهی بزرگ اما قدیمیست. با پروازی یک ساعته و در نهایت بعد از ٢۴ ساعت به ریودوژانیرو رسیدیم. دومین شهر پرجمعیت برزیل بعد از سائوپائولو. ریودوژانیرو به پرتغالی به معنای رودخانه ژانویه است که به اختصار ریو نام برده می‌شود.




بخاطر نزدیکی به محل جلسات در هتل Novo Moundo اتاق گرفتیم که در منطقه جنوبی ریودوژانیرو بود.
در یکی شبها برای چرخیدن تو شهر و شام سوار تاکسی شدم چیزی که بیش از همه توجهم رو جلب کرد زمین های فوتبال زیاد، ترافیک زیاد و بخصوص تعداد خیلی زیاده چراغهای راهنمایی بود و البته ناگفته نماند کمتر کسی رو میتونی پیدا کنی که زبان انگلیسی رو حتی در حد یه جمله ساده بلد باشه، حتی راننده تاکسی هاشون.قیمت بنزین ٣.٣ تا ۴.١ رئال حدود ١.۵ دلاره. و قیمت تاکسی ها هم طبیعتا بالاست. 
روز دوم سفر بعد از چندین ساعت جلسه به هتل رفتیم و بعد از کمی استراحت به سمت Sugarloaf کوه قند رفتیم. کوهی در دهانه خلیج گوانابرا در شبه جزیره ای که در اقیانوس اطلس واقع شده است. نام این کوه 396 متری از شکل آن که شبیه کله قند است، گرفته شده. اونجا دو مرحله تله کابیت وجود داره که با اونها به بالای کوه قند میرید. تله کابینی شیشه ای که گنجایش 65 نفر را دارد که با طی مسیری 1400 متری بین قله پائو دی آکوکار و کارا دی کائو مسافران را به بالای این کوه انتقال می دهد. خط اصلی تله کابین در سال 1912 ساخته و در سال های 1972 و 2008 بازسازی شده است. توصیه میکنم جوری برنامه ریزی کنید غروب آفتاب رو حتما از اونجا ببینید. مناظر بسیار زیبایی رو میتونی از شهر و ساحل ببینید. بلیط تله کابین 62 رئال است.



در انتهای شب نیز به مرکز خرید Rio Sul سر زدیم که ۵-۶ طبقه بود اما در مقایسه با مرکز خریدهای کشور های ترکیه و امارات زیاد بزرگ نبود.

روز سوم سفر، من و یکی از همکارانم برای بازدید از معدن و کارخانه سنگ آهن از طریق یه پرواز داخلی عازم شهر Belo horizonte شدیم. شهری که در فاصله ۵۵٠ کیلومتری ریودوژانیرو قرار داره و به پایتخت معدنی برزیل معروفه. اکثر معادن بزرگ آهن در این منطقه است. البته معادن دیگری هم هست که از مهمترینشون طلا، مس، تپاس (جواهر) و آهکه که به طبع اون کارخانه های سیمان بزرگی هم وجود دارند. این منطقه بعد از استرالیا دومین منطقه معدنی از نظر میزان سنگ معدن در دنیاست. این شهر حدود ٣ میلیون نفر جمعیت داره و فاصله فرودگاهش تا مرکز شهر حدود ۴٠ کیلومتره. Belo horizonte یکی از شهرهای میزبان جام جهانیه که شش بازی از جمله بازی ایران و آرژانتین اینجا تو استادیوم مینیرو Mineriåo انجام میشه که تقریبا از نام ایالتشون گرفته شده. ایالت Minas Gerais دومین ایالت پر جمعیت، ثروتمند، و چهارمین از لحاظ وسعت محسوب میشه. البته فرودگاه و جاده های منتهی به شهر رو هنوز داشتن بازسازی و آماده می کردن که به نظر خیلی دیره. از جاهای دیدنی شهر میتوان به دریاچه Panpulha اشاره کرد.البته اسم فرودگاه هم به همین نامه. اما اونطور که میگفتن شهرهای نزدیک بل هوریزنته خیلی زیبا و تاریخیه.

هتل محل اقامتمون سانفرانسیسکو بود که هتل خوبی بود و تقریبا در مرکز شهر در شب قرار داشت.
شب قدمی در شهر زدیم و در یکی از کافه ها غذا (Picanha maturada) خوردیم. این رو هم بگم که از لحاظ غذا اونجا مشکلی نخواهید داشت چون دستپختشون بخصوص برنج پختنشون خیلی بهتر از کشورهای شرق آسیاست.
 
چیزی که جالب بود همون شب بازی تیم کروزیروی برزیل با سن لورنزوی آرژانتین از مرحله یک چهارم نهایی جام باشگاههای آمریکای جنوبی بود و از حدودای ١٠-١١ شب تا نیمه های شب آتش بازی های زیادی رو دیدیم و سر و صدای بلند خوشحالی مردم شنیده میشد حدس زدم که تیم برزیلی برنده شده اما صبح که پرسیدم در کمال تعجب فهمیدم که تیم برزیلی باخته و خوشحالی از سوی طرفدارای تیم دیگر برزیلی اتلتیکو بوده چون تیم رقیبشون تو برزیل نتونسته صعود کنه و واقعا معلوم شد که برزیلی ها دیوونه فوتبالند.
پنج شنبه صبح به سمت معدن به راه افتادیم. در فاصله ۶٠-٧٠ کیلومتری ای که تا معدن وجود داشت چند شهر از جمله (Igarape) به معنای جوی آب بود که ساکنینش اکثرا کارگرای معادن اطرافن. 
بازدید از معدن و کارخانه های کنسانتره سنگ آهن تجربه عالی بود. مناظر زیبایی که واقعا دیدنی بود. چیزی که توجه ام رو جلب کرد این بود که بر خلاف ایران خانمها در مناطق مختلف معدن و کارخانه از جمله اداری و نگهبانی کار می کردند. همچنین ایمنی بسیار بالا و الزام همه به رعایت قوانین HSE از نکته مهمی بود که در ایران در همه جا به شکل کامل اجرا نمیشه. 

 






عصر در راه بازگشت به فرودگاه از دریاچه زیبای panpulha دیدن کردیم که دقیقا کنار استادیوم فوتبال محل بازی ایران بود. در نهایت به ریو برگشتیم. 



صبح روز آخر بعد از دو سه تا جلسه سری به ساحل کُپاکاپانا زدم ساحلی ماسه ای و زیبا. کُپاکاپانا منطقه ای در جنوب ریودوژانیرو است و به خاطر ساحل 4 کیلومتری خود، بسیار محبوب است. ساحل کُپاکاپانا از خیابان پرینسسا ایزابل شروع و به پوستو سیکس خاتمه می یابد. در آن سوی کُپاکاپانا دو ساحل کوچک، یکی داخل قلعه کُپاکاپانا و دیگری بعد از آن، یعنی ساحل دیابو قرار دارد.



حدودا غروب بود که به محل مجسمه مسیح رهایی بخش رفتیم. بزرگترین مجسمه آرت دکوی جهان به ارتفاع 39.6 متر شامل یک پایه 9.5 متری و عرض 10 متر است. وزن این مجسمه 635 تن است و در قله 710 متری کوه کورکووادو Corcovado قرار گرفته. مجسمه مذکور حالت ایستاده عیسی مسیح را در حالیکه دستان خود را کاملاً باز کرده است نشان می دهد که این حالت نشان دهنده پذیرش همه انسانها در آغوشش است. این مجسمه که نمادی از مسیحیت و صلح است و به سمبل ریو و برزیل تبدیل شده بین سال های 1922 و 1931 از بتن مسلح و سنگ صابون ساخته شد. در ژوئیه سال 2007 مجسمه مسیح رهایی بخش به عنوان یکی از عجایب جدید هفت گانه شناخته شد. ترنی اونجاست و بازدیدکننده ها رو به بالای کوه میبره که مناظر مسیر و همچنین بالای کوه بسیار دیدنیست و مجسمه از نزدیک عظمت خاصی داره. متاسفانه بازهم بدلیل کارای زیاد نتونستیم زودتر و قبل از غروب خودمون رو اونجا برسونیم. ولی به هر حال دیدن این اثر خیلی خوب بود. این رو هم بگم که قیمت بلیط ترن 50 رئال است.

در آخر نیز با طی حدود 13000 کیلومتر پرواز به ایران برگشتیم.

نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٤
 

چهارشنبه سوری بابت یه کاری با پدر رفتیم بیرون. فضای خیابون و کوچه ها منو یاد 20 سال پیش انداخت که دقیقا در چنین روزی با پدر تو خیابون برای کاری بیرون رفته بودیم. واقعا زمان خیلی زود میگذره اون زمان ها آرزوهایی داشتم که شاید بشه گفت به خیلی هاشون الان رسیدم اما الان که بزرگتر شدم به این نتیجه رسیدم که بهترین نعمت سلامتی خود آدم و اطرافیانشه، لبخنشون، وجودشون بهترین سرمایه ای هست که آدم میتونه داشته باشه و ما آدمها چه غافلیم از این نعمت و خیلی مواقع با مسائل پیش پا افتاده همدیگرو میرنجونیم و از هم کینه به دل میگیریم.

گرچه بعضی مواقع فراموشکار میشم اما سعی کردم و میکنم که به این گفته ام پایبند باشم.

برای همتون تو سال جدید سلامتی و لبخند آرزو دارم...


بر چسب ها: زندگی، سلامتی، لبخند، سال نو
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٧
 

چند وقتی می شود که کمتر توانستم اینجا بنویسم. کلا دغدغه های زندگی روز به روز بیشتر می شود و بعضی مواقع نمی شود به نوشتن برسی. در طول این مدت موضوع های مختلفی ذهنم را مشغول کرد که شاید بعدها راجع بهشون بگم. اما اتفاقاتی این چند روز روی داد که باعث شد دوباره مطلبی درباره فرهنگمون بنویسم.

شاید این دو سه روز خیلی در مورد شاهکار برخی از ایرانی ها شنیده باشید که بعد از قرعه کشی جام جهانی به فیس بوک مسی (بازیکن تیم ملی آرژانتین و تیم بارسلونا) و مجری زن برنامه تلویزیونی حمله ور شدند و با انواع کامنت ها مورد عنایت قرار دادند. 

 یکی از کامنت هایی که روایت کرده بودند از صفحه فیس بوک مسی این بود که "به همه بگید از الان تا جام جهانی اینجا پاتوق شده"... شاید از این جمله بتوان مهمترین دلیلش را بیکار بودن و عدم داشتن تفریحات سالم استنباط نمود و یا اینکه جامعه ما محیط آزادی ندارد و جوانان نمیتوانند خوش بگذرانند و از این قبیل...

اما خیر. به نظرم دلیلش میتواند فقر فرهنگی باشد و بس. دم از فرهنگ سازی می زنیم اما بیهوده به نظر می رسد. زیرا وقتی کسی که نمیفهمد و مسخره و تحقیر کردن دیگران و فحاشی و توهین کردن را تفریح می داند و از آن لذت می برد مشکل می شود آگاهش نمود و فرهنگش را ارتقاء داد. فقری که ما در جامعه واقعیمون هم به وضوح میبینیم، چه رسد به جامعه مجازی که یکی دو دهه از ورودش به کشورمون نمیگذرد. مسلما جامعه مجازی ما نیز مانند جامعه حقیقی ما مملو از بی احترامی، دخالت یا بهتر بگم فضولی در حریم خصوصی افراد، دروغ، پرخاش، فحاشی، تحقیر و ... است.

شاید بگویید مشت نمونه خروار است و یعنی اینکه باید پذیرفت فرهنگمان تا این حد افول کرده است. اما واقعا در این جامعه هم آدمهایی هستند با فرهنگ، با شعور و فهمیده و تعدادشان هم خیلی زیاد است و این است که انسان را آزار می دهد و به تفکر وا می دارد و شرمنده از اینکه چرا اینگونه رفتارها موجب می شوند بسیاری از ایرانی ها در سایر کشور ها نیز سرشان را پایین بندازند و متعذر باشند ...


نظرات ()
 
 
 
 

سفر من و همسرم در ظهر پنجشنبه به مقصد آنتالیا آغاز شد. پرواز ما به فرودگاه شهر اسپارتا در حدود 180 کیلومتری شمال غربی آنتالیا بود. در فرودگاه سلیمان دمیرل که پیاده شدیم نه از صرافی خبری بود و نه اتوبوس خاصی برای رفتن به آنتالیا. با چند راهنمای تور ایرانی صحبت کردیم تا بالاخره یکی از آنها با مسئول تور صحبت کرد و با ٩٠ دلار ما را به آنتالیا برد.

بعد از ٣ساعت به مرکز شهر رسیدیم دوستمان یوسف منتظر ما بود تا بعد از کمی خرید به خانه‌اش که در قسمت کنیالتی Konyaalti بود برویم.

صبح روز بعد صبحانه را در یکی از کافه های مرکز صرف کردیم. سیمیت، Simit و بُرِک Borek از معروفترین غذاها در ترکیه برای صبحانه است. سپس بعد از خداحافظی از یوسف با اتوبوس به سمت قسمت آنتالیای قدیمی رفتیم. برای دیدن این بخش ابتدا باید به سمت میدان جمهوری بروید. از آنجا که به سمت دریا نگاه میکنید بافت جالبی از شهر را می بینید. کوچه هایی سنگفرش شده با عرضی کم که همه به هم متصلند و به دریا منتهی می‌شوند. مغازه های زیادی نیز در بازارچه محلی دیده می شوند که در آنها از صنایع دستی گرفته تا پوشاک و کافه و رستوران دیده می‌شوند. بافت این بخش به نوعی شبیه ماسوله خودمان است.  

به دریا که می رسید انواع کشتی ها با مدلهای مختلف دیده می‌شوند که در آنها تورهای ماهیگیری با قیمت های مختلف عرضه می شود. در کافه ای برای استراحت نشستیم و سپس به سمت میدان جمهوری از مسیری متفاوت برگشتیم. در آن حوالی به دنبال رستورانی می گشتیم که دنر کبابهای خوبی داشته باشد. به طور اتفاقی به خیابان چتر (Umbrella Street) راهنمایی شدیم، خیابانی که با چترهایی رنگارنگ مسقف شده بود و دیدنش خالی از لطف نبود. بعد از صرف ناهار به محل دیگری در همان حوالی رفتیم و در باغ یکی از دوستان چای ترکی خورده و سپس به خانه برگشتیم.

برای شام یکی از دوستان ترک زبان ما را به رستوران Mangalevi برد و در کنار تمام مخلفات برای ما غذای اصلی کوفته سفارش داد. برخلاف تصور کوفته شان بسیار خوشمزه و با قیمتی مناسب و همانند کباب تابه ای ما بود به شما پیشنهاد می دهم حتما به این رستوران سر بزنید.

روز دوم به اکواریوم آنتالیا رفتیم که به گفته محلی ها بزرگترین تونل آبی اروپاست. قیمت بلیت این آکواریوم ٢٩ دلار و در حدود ۵۵ لیر برای هر نفر بود. البته قیمت هایی که تورهای ایرانی برای مسافرانشان برای بازدید از اکواریوم و مرکز خرید اعلام کرده بودند ۶۵ دلار بود.

در نزدیکی آکواریوم مرکز خرید 5 migros واقع شده که اکثر برندها در آنجا مغازه دارند و می توانید برای خرید از آنها دیدن کنید.  البته قیمت ها با توجه به کاهش ارزش پول بسیار زیاد است.

در سومین روز سفرمان به همراه آقای دکتر و همسرش که از دوستان یوسف بودند به روستای Chakirlar در غرب آنتالیا رفتیم. در این  روستا رستورانهای محلی با تعداد زیادی کلبه هایی با ارتفاع ٢_٣ متری قرار داشت که منظره ای زیبا به وجود آورده بود. صبحانه ای محلی بسیار خوشمزه ای خوردیم که دو سه نوع غذای جالب داشت.

بازلاما نان و پنیر پیتزا.

گُزلمه Gozleme : خمیر لواش را پخته و سرخ می کنند و لایه لایه پهن میکنن و لابه لای آن را با اسفناج یا پنیر و سبزی پر می کنند و برش می زنند.

در آخر صبحانه هم کاتمر Katmar که از خمیر لواش و ارده و شیره انگور درست شده را به عنوان دسر برای ما آوردند که بسیار خوشمزه بود.

بعد از گذر از یک بازار محلی که بیشتر شامل میوه و سبزی می شد به آبشار Duden رفتیم. بلیط ورودی این آبشار ٢.۵ لیر بود. چند ساعتی گشتیم و بعد از صرف نوشیدنی ای به مرکز خرید   Erasta رفتیم. از آنجا که  دوست ما ماشین داشت برای رفت و آمد مشکلی نداشتیم وگرنه فکر نمیکنم خط اتوبوس برای این مرکز خرید وجود داشته باشد.

از روستا به خونه بازگشتیم و  چند ساعتی استراحت کردیم و پس از آن برای خرید شام به مرکز شهر رفتیم. به خاطر تظاهرات ضد دولتی خرید چند قلم بیش از حد معمول طول کشید. یکی از غذاهایی که دوست ما برای شام پیشنهاد داد کوفته خامCigköfte  بود که از گندم+رب+فلفل و ادویه جات درست شده بود. فلسفه این غذا این است که وقتی آتش به حضرت ابراهیم کارگر نشد آتش تا چند سال خاصیت خود را نداشت و مردم غذای پخته نمیتوانستند بخورند و این غذا از غذاهایی بوده که مردم میخوردند.

برای روز چهارم تور کشتی رزرو کرده بودیم. با اتوبوس به میدان جمهوری یا منطقه آنتالیای قدیم رفتیم. تور کشتی شامل ۴ ساعت گشت در دریای مدیترانه به همراه بازدید از آبشار در منطقه نزدیک لارا و ناهار بود که قیمتش ۶۵ لیر بود اما ماتوانستیم آن را با  ۴٠ لیر بگیریم.البته لازم است تاکید کنم قیمت همین تور در تورهای ایرانی 70 دلار (130 لیر) بود.

حدود ۴ عصر به ساحل برگشتیم و با توجه به آدرسی که گرفته بودیم با اتوبوس به سمت منطقه لارا و مرکز خرید تراسیتی Terra city رفتیم در آنجا خریدی انجام دادیم و به خانه برگشتیم.

روز پنجم را به استراحت در کنار ساحل دریا اختصاص دادیم. برای کرایه یه چتر و دو تخت ١٠ لیر پرداخت کردیم و برای شام هم یوسف غذای جدیدی را به ما معرفی کرد. لحمه جون Lahmaçun غذایی بسیار خوشمزه، شبیه بریونی اما با کلی مختلفات از جمله بادمجان دودی شده، سالاد، ماست و کدو، ماست و خیار، فلفل قرمز کبابی، ترشی و ...

برای روز ششم تور رافتینگ را انتخاب کردیم. در منوی تورهای ایرانی دیده بودم که نرخ این تور نفری ۴٠ تا ۵۵ دلار بود اما با یه جستجوی ساده در اینترنت، دوست ما شماره فردی به نام عدنان را پیدا کرد و با قیمت هر نفر ٢٠ دلار تور را رزرو کردیم. عدنان به زبان انگلیسی تسلط داشت و به راحتی توانستیم با او ارتباط برقرار کنیم.  

برگزار کننده تور رافتینگ در آنتالیا شرکت دالاس است. حدود ٣ ساعت طول کشید تا به محل رسیدیم. تمامی وسایل بجز کفشهای مخصوص رافتینگ شامل قیمت تور بود اما برای اجاره کفشها ١٠لیر و برای خرید ١۵لیر میبایست پرداخت می کردیم. مسیر قایق سواری در رودخانه در حدود ١۴ کیلومتری بود که در بین آن برای نهار حدود ١ساعتی توقف داشتیم. حدود ساعت ٧ نزدیک خانه پیاده شدیم.

به روز آخر سفر رسیده بودیم. وسایل مان را جمع و برای نهار برگر آبپز Wetburger رو امتحان کردیم که قابل قبول بود.

برای برگشت به فرودگاه اسپارتا به لیدری که در راه اومدن ما رو اورده بود به نام مینو تماس گرفتیم ولی متاسفانه گفتند که کمتر از ۴۵ دلار برای هر نفر نمیتونن ما رو به فرودگاه برسونن و کلی دلیل تراشیدن. اما باز هم با یه جستجو از طریق خانم آقای دکتر با ٢٠دلار برای هر نفر به فرودگاه رفتیم. و این نشون داد که خیلی از لیدرهایی که در کشورهای مختلف دم از هموطن دوستی میزنن تنها به فکر جیب خودشون هستن و برای سود خودشون به هیچ چیزی توجه نمیکنن و اهمیت نمیدهند. 

حرکت هواپیما پایان سفر ما بود.

پیشنهادها و نکته‌های سفر:

کرایه اتوبوس های درون شهری به ازای هر نفر ١.٧۵ لیره است.

هزینه تورهای گشت در دریا از 15 لیره به بالاست.

شماره عدنان برای هماهنگی های رافتینگ:

 

نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢۱
 

برف روی کاج ها را می توان از زوایایی مختلف مورد بررسی قرار داد، ابتدا باید گفت که به عنوان اولین فیلم پیمان معادی بسیار تحسین برانگیز است، از لحاظ کلی، موضوع جدید و نویی نبود. اما شاید همین تکرار و یا تاکیدی که بر موضوع خیانت از زاویه ای دیگه صورت گرفته در وحله اول نشاندهنده این باشد که جامعه کنونی ما بیش از پیش درگیر این مسئله شده و در پس زمینه ذهن هر خانواده ای نگرانی از بروز این حادثه وجود دارد...

برف روی کاجها را از اسمش اینگونه می توان توصیف کرد که تعهد و وفاداری در پایه های زندگی می تواند همانند برفی بر روی کاج ها لغزنده و بی ثبات باشه...می شه گفت که باید همیشه نگران زندگی دو نفره ات باشی، نباید اجازه بدهی زندگی ات دچار روزمرگی شود، باید بدانی که در پس هر خیانتی یک اشتباه دوطرفه وجود داره و باید بدانی گرچه به ظاهر برای یک مرد خیانت کردن آسان است اما برخی دلایلش از بی توجهی طرفش به زندگی نشات می گیرد...

و باید ترسید از لحظه ای که یک زن دچار این موضوع بشه ... آنموقع است باید نگران کیان خانواده بود، باید دلواپس جامعه ای بود که حفظ اصول و ارزش های خانواده از اولویت هایش بوده و فرهنگ و سنتش ریشه در همین اصول و ارزش ها داشته...


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٧
 

همه ما عقاید مختلفی داریم و رفتارامون متعاقبا مطابق با اون طرز فکره و وقتی در یک مجموعه دیگه ای خواه یا ناخواه قرار می گیریم می تونیم اون رویه رو حفظ کنیم و یا سعی میکنیم مطابق عرف اون جمع رفتارامون رو تعدیل کنیم. این جمع میتونه شامل یه خانواده،محیط کار، جمع دوستانه و حتی در ابعاد بزرگتر جامعه ای باشه که داریم توش زندگی می کنیم...

اما متاسفانه تو جامعه ما بدلیل اینکه نقش تعصبات مذهبی خیلی پر رنگه و اینکه طرز تفکرات اکثر مردممون جوری رشد کرده که احترام به عقاید هم رو یاد نگرفتن، در بیشتر جمعها افراد با هم به مشکل بر می خورن.

در اکثر ماها جوری نرم افزارهای ذهنیمون شکل گرفته که حتی وقتی طرفمون برای با ما بودن در جمعی چند گام از عقیده اش (بر حسب احترام) به سوی ما بر میدارد به جای اینکه از او بخاطر درکش قدردان باشیم، چهره عبوس می کنیم که چرا بیشتر رعایت نمیکند. این رو جز حق مسلم خود می دانیم که او را مجبور کنیم تا کاملا شبیه آنچه می خواهیم باشد...

این رو باید بدونیم که در کنار همه چیزهایی که مذهب به ما می گه احترام به عقاید و شخصیت طرف مقابل رو هم از اوجب واجبات می دونه...

البته بر عکس این مطلب هم صادقه... اینکه بدونیم همیشه در مقابل طرفی که به عقایدی پایبنده انجام بعضی از رفتارامون که به نوعی بی احترامی به اون فرد است دلیل بر استواری و ثبات تفکراتمون نیست... به عبارت دیگر فردی هم که خود را روشنفکر میداند اگر احترام به عقاید دیگران را بلد نباشد نمیتوان ارزشی برای تفکرش قائل بود...

خلاصه اینکه خیلی هامون از این طرف پشت بوم افتادن یه سری ها هم از اون طرف... اینست یکی دیگر از عمده ترین مشکلات امروزی ما...


بر چسب ها: عقاید، افراط، مذهب، احترام
نظرات ()