نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٤
 

چهارشنبه سوری بابت یه کاری با پدر رفتیم بیرون. فضای خیابون و کوچه ها منو یاد 20 سال پیش انداخت که دقیقا در چنین روزی با پدر تو خیابون برای کاری بیرون رفته بودیم. واقعا زمان خیلی زود میگذره اون زمان ها آرزوهایی داشتم که شاید بشه گفت به خیلی هاشون الان رسیدم اما الان که بزرگتر شدم به این نتیجه رسیدم که بهترین نعمت سلامتی خود آدم و اطرافیانشه، لبخنشون، وجودشون بهترین سرمایه ای هست که آدم میتونه داشته باشه و ما آدمها چه غافلیم از این نعمت و خیلی مواقع با مسائل پیش پا افتاده همدیگرو میرنجونیم و از هم کینه به دل میگیریم.

گرچه بعضی مواقع فراموشکار میشم اما سعی کردم و میکنم که به این گفته ام پایبند باشم.

برای همتون تو سال جدید سلامتی و لبخند آرزو دارم...


بر چسب ها: زندگی، سلامتی، لبخند، سال نو
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٧
 

چند وقتی می شود که کمتر توانستم اینجا بنویسم. کلا دغدغه های زندگی روز به روز بیشتر می شود و بعضی مواقع نمی شود به نوشتن برسی. در طول این مدت موضوع های مختلفی ذهنم را مشغول کرد که شاید بعدها راجع بهشون بگم. اما اتفاقاتی این چند روز روی داد که باعث شد دوباره مطلبی درباره فرهنگمون بنویسم.

شاید این دو سه روز خیلی در مورد شاهکار برخی از ایرانی ها شنیده باشید که بعد از قرعه کشی جام جهانی به فیس بوک مسی (بازیکن تیم ملی آرژانتین و تیم بارسلونا) و مجری زن برنامه تلویزیونی حمله ور شدند و با انواع کامنت ها مورد عنایت قرار دادند. 

 یکی از کامنت هایی که روایت کرده بودند از صفحه فیس بوک مسی این بود که "به همه بگید از الان تا جام جهانی اینجا پاتوق شده"... شاید از این جمله بتوان مهمترین دلیلش را بیکار بودن و عدم داشتن تفریحات سالم استنباط نمود و یا اینکه جامعه ما محیط آزادی ندارد و جوانان نمیتوانند خوش بگذرانند و از این قبیل...

اما خیر. به نظرم دلیلش میتواند فقر فرهنگی باشد و بس. دم از فرهنگ سازی می زنیم اما بیهوده به نظر می رسد. زیرا وقتی کسی که نمیفهمد و مسخره و تحقیر کردن دیگران و فحاشی و توهین کردن را تفریح می داند و از آن لذت می برد مشکل می شود آگاهش نمود و فرهنگش را ارتقاء داد. فقری که ما در جامعه واقعیمون هم به وضوح میبینیم، چه رسد به جامعه مجازی که یکی دو دهه از ورودش به کشورمون نمیگذرد. مسلما جامعه مجازی ما نیز مانند جامعه حقیقی ما مملو از بی احترامی، دخالت یا بهتر بگم فضولی در حریم خصوصی افراد، دروغ، پرخاش، فحاشی، تحقیر و ... است.

شاید بگویید مشت نمونه خروار است و یعنی اینکه باید پذیرفت فرهنگمان تا این حد افول کرده است. اما واقعا در این جامعه هم آدمهایی هستند با فرهنگ، با شعور و فهمیده و تعدادشان هم خیلی زیاد است و این است که انسان را آزار می دهد و به تفکر وا می دارد و شرمنده از اینکه چرا اینگونه رفتارها موجب می شوند بسیاری از ایرانی ها در سایر کشور ها نیز سرشان را پایین بندازند و متعذر باشند ...


نظرات ()
 
 
 
 

سفر من و همسرم در ظهر پنجشنبه به مقصد آنتالیا آغاز شد. پرواز ما به فرودگاه شهر اسپارتا در حدود 180 کیلومتری شمال غربی آنتالیا بود. در فرودگاه سلیمان دمیرل که پیاده شدیم نه از صرافی خبری بود و نه اتوبوس خاصی برای رفتن به آنتالیا. با چند راهنمای تور ایرانی صحبت کردیم تا بالاخره یکی از آنها با مسئول تور صحبت کرد و با ٩٠ دلار ما را به آنتالیا برد.

بعد از ٣ساعت به مرکز شهر رسیدیم دوستمان یوسف منتظر ما بود تا بعد از کمی خرید به خانه‌اش که در قسمت کنیالتی Konyaalti بود برویم.

صبح روز بعد صبحانه را در یکی از کافه های مرکز صرف کردیم. سیمیت، Simit و بُرِک Borek از معروفترین غذاها در ترکیه برای صبحانه است. سپس بعد از خداحافظی از یوسف با اتوبوس به سمت قسمت آنتالیای قدیمی رفتیم. برای دیدن این بخش ابتدا باید به سمت میدان جمهوری بروید. از آنجا که به سمت دریا نگاه میکنید بافت جالبی از شهر را می بینید. کوچه هایی سنگفرش شده با عرضی کم که همه به هم متصلند و به دریا منتهی می‌شوند. مغازه های زیادی نیز در بازارچه محلی دیده می شوند که در آنها از صنایع دستی گرفته تا پوشاک و کافه و رستوران دیده می‌شوند. بافت این بخش به نوعی شبیه ماسوله خودمان است.  

به دریا که می رسید انواع کشتی ها با مدلهای مختلف دیده می‌شوند که در آنها تورهای ماهیگیری با قیمت های مختلف عرضه می شود. در کافه ای برای استراحت نشستیم و سپس به سمت میدان جمهوری از مسیری متفاوت برگشتیم. در آن حوالی به دنبال رستورانی می گشتیم که دنر کبابهای خوبی داشته باشد. به طور اتفاقی به خیابان چتر (Umbrella Street) راهنمایی شدیم، خیابانی که با چترهایی رنگارنگ مسقف شده بود و دیدنش خالی از لطف نبود. بعد از صرف ناهار به محل دیگری در همان حوالی رفتیم و در باغ یکی از دوستان چای ترکی خورده و سپس به خانه برگشتیم.

برای شام یکی از دوستان ترک زبان ما را به رستوران Mangalevi برد و در کنار تمام مخلفات برای ما غذای اصلی کوفته سفارش داد. برخلاف تصور کوفته شان بسیار خوشمزه و با قیمتی مناسب و همانند کباب تابه ای ما بود به شما پیشنهاد می دهم حتما به این رستوران سر بزنید.

روز دوم به اکواریوم آنتالیا رفتیم که به گفته محلی ها بزرگترین تونل آبی اروپاست. قیمت بلیت این آکواریوم ٢٩ دلار و در حدود ۵۵ لیر برای هر نفر بود. البته قیمت هایی که تورهای ایرانی برای مسافرانشان برای بازدید از اکواریوم و مرکز خرید اعلام کرده بودند ۶۵ دلار بود.

در نزدیکی آکواریوم مرکز خرید 5 migros واقع شده که اکثر برندها در آنجا مغازه دارند و می توانید برای خرید از آنها دیدن کنید.  البته قیمت ها با توجه به کاهش ارزش پول بسیار زیاد است.

در سومین روز سفرمان به همراه آقای دکتر و همسرش که از دوستان یوسف بودند به روستای Chakirlar در غرب آنتالیا رفتیم. در این  روستا رستورانهای محلی با تعداد زیادی کلبه هایی با ارتفاع ٢_٣ متری قرار داشت که منظره ای زیبا به وجود آورده بود. صبحانه ای محلی بسیار خوشمزه ای خوردیم که دو سه نوع غذای جالب داشت.

بازلاما نان و پنیر پیتزا.

گُزلمه Gozleme : خمیر لواش را پخته و سرخ می کنند و لایه لایه پهن میکنن و لابه لای آن را با اسفناج یا پنیر و سبزی پر می کنند و برش می زنند.

در آخر صبحانه هم کاتمر Katmar که از خمیر لواش و ارده و شیره انگور درست شده را به عنوان دسر برای ما آوردند که بسیار خوشمزه بود.

بعد از گذر از یک بازار محلی که بیشتر شامل میوه و سبزی می شد به آبشار Duden رفتیم. بلیط ورودی این آبشار ٢.۵ لیر بود. چند ساعتی گشتیم و بعد از صرف نوشیدنی ای به مرکز خرید   Erasta رفتیم. از آنجا که  دوست ما ماشین داشت برای رفت و آمد مشکلی نداشتیم وگرنه فکر نمیکنم خط اتوبوس برای این مرکز خرید وجود داشته باشد.

از روستا به خونه بازگشتیم و  چند ساعتی استراحت کردیم و پس از آن برای خرید شام به مرکز شهر رفتیم. به خاطر تظاهرات ضد دولتی خرید چند قلم بیش از حد معمول طول کشید. یکی از غذاهایی که دوست ما برای شام پیشنهاد داد کوفته خامCigköfte  بود که از گندم+رب+فلفل و ادویه جات درست شده بود. فلسفه این غذا این است که وقتی آتش به حضرت ابراهیم کارگر نشد آتش تا چند سال خاصیت خود را نداشت و مردم غذای پخته نمیتوانستند بخورند و این غذا از غذاهایی بوده که مردم میخوردند.

برای روز چهارم تور کشتی رزرو کرده بودیم. با اتوبوس به میدان جمهوری یا منطقه آنتالیای قدیم رفتیم. تور کشتی شامل ۴ ساعت گشت در دریای مدیترانه به همراه بازدید از آبشار در منطقه نزدیک لارا و ناهار بود که قیمتش ۶۵ لیر بود اما ماتوانستیم آن را با  ۴٠ لیر بگیریم.البته لازم است تاکید کنم قیمت همین تور در تورهای ایرانی 70 دلار (130 لیر) بود.

حدود ۴ عصر به ساحل برگشتیم و با توجه به آدرسی که گرفته بودیم با اتوبوس به سمت منطقه لارا و مرکز خرید تراسیتی Terra city رفتیم در آنجا خریدی انجام دادیم و به خانه برگشتیم.

روز پنجم را به استراحت در کنار ساحل دریا اختصاص دادیم. برای کرایه یه چتر و دو تخت ١٠ لیر پرداخت کردیم و برای شام هم یوسف غذای جدیدی را به ما معرفی کرد. لحمه جون Lahmaçun غذایی بسیار خوشمزه، شبیه بریونی اما با کلی مختلفات از جمله بادمجان دودی شده، سالاد، ماست و کدو، ماست و خیار، فلفل قرمز کبابی، ترشی و ...

برای روز ششم تور رافتینگ را انتخاب کردیم. در منوی تورهای ایرانی دیده بودم که نرخ این تور نفری ۴٠ تا ۵۵ دلار بود اما با یه جستجوی ساده در اینترنت، دوست ما شماره فردی به نام عدنان را پیدا کرد و با قیمت هر نفر ٢٠ دلار تور را رزرو کردیم. عدنان به زبان انگلیسی تسلط داشت و به راحتی توانستیم با او ارتباط برقرار کنیم.  

برگزار کننده تور رافتینگ در آنتالیا شرکت دالاس است. حدود ٣ ساعت طول کشید تا به محل رسیدیم. تمامی وسایل بجز کفشهای مخصوص رافتینگ شامل قیمت تور بود اما برای اجاره کفشها ١٠لیر و برای خرید ١۵لیر میبایست پرداخت می کردیم. مسیر قایق سواری در رودخانه در حدود ١۴ کیلومتری بود که در بین آن برای نهار حدود ١ساعتی توقف داشتیم. حدود ساعت ٧ نزدیک خانه پیاده شدیم.

به روز آخر سفر رسیده بودیم. وسایل مان را جمع و برای نهار برگر آبپز Wetburger رو امتحان کردیم که قابل قبول بود.

برای برگشت به فرودگاه اسپارتا به لیدری که در راه اومدن ما رو اورده بود به نام مینو تماس گرفتیم ولی متاسفانه گفتند که کمتر از ۴۵ دلار برای هر نفر نمیتونن ما رو به فرودگاه برسونن و کلی دلیل تراشیدن. اما باز هم با یه جستجو از طریق خانم آقای دکتر با ٢٠دلار برای هر نفر به فرودگاه رفتیم. و این نشون داد که خیلی از لیدرهایی که در کشورهای مختلف دم از هموطن دوستی میزنن تنها به فکر جیب خودشون هستن و برای سود خودشون به هیچ چیزی توجه نمیکنن و اهمیت نمیدهند. 

حرکت هواپیما پایان سفر ما بود.

پیشنهادها و نکته‌های سفر:

کرایه اتوبوس های درون شهری به ازای هر نفر ١.٧۵ لیره است.

هزینه تورهای گشت در دریا از 15 لیره به بالاست.

شماره عدنان برای هماهنگی های رافتینگ:

 

نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢۱
 

برف روی کاج ها را می توان از زوایایی مختلف مورد بررسی قرار داد، ابتدا باید گفت که به عنوان اولین فیلم پیمان معادی بسیار تحسین برانگیز است، از لحاظ کلی، موضوع جدید و نویی نبود. اما شاید همین تکرار و یا تاکیدی که بر موضوع خیانت از زاویه ای دیگه صورت گرفته در وحله اول نشاندهنده این باشد که جامعه کنونی ما بیش از پیش درگیر این مسئله شده و در پس زمینه ذهن هر خانواده ای نگرانی از بروز این حادثه وجود دارد...

برف روی کاجها را از اسمش اینگونه می توان توصیف کرد که تعهد و وفاداری در پایه های زندگی می تواند همانند برفی بر روی کاج ها لغزنده و بی ثبات باشه...می شه گفت که باید همیشه نگران زندگی دو نفره ات باشی، نباید اجازه بدهی زندگی ات دچار روزمرگی شود، باید بدانی که در پس هر خیانتی یک اشتباه دوطرفه وجود داره و باید بدانی گرچه به ظاهر برای یک مرد خیانت کردن آسان است اما برخی دلایلش از بی توجهی طرفش به زندگی نشات می گیرد...

و باید ترسید از لحظه ای که یک زن دچار این موضوع بشه ... آنموقع است باید نگران کیان خانواده بود، باید دلواپس جامعه ای بود که حفظ اصول و ارزش های خانواده از اولویت هایش بوده و فرهنگ و سنتش ریشه در همین اصول و ارزش ها داشته...


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٧
 

همه ما عقاید مختلفی داریم و رفتارامون متعاقبا مطابق با اون طرز فکره و وقتی در یک مجموعه دیگه ای خواه یا ناخواه قرار می گیریم می تونیم اون رویه رو حفظ کنیم و یا سعی میکنیم مطابق عرف اون جمع رفتارامون رو تعدیل کنیم. این جمع میتونه شامل یه خانواده،محیط کار، جمع دوستانه و حتی در ابعاد بزرگتر جامعه ای باشه که داریم توش زندگی می کنیم...

اما متاسفانه تو جامعه ما بدلیل اینکه نقش تعصبات مذهبی خیلی پر رنگه و اینکه طرز تفکرات اکثر مردممون جوری رشد کرده که احترام به عقاید هم رو یاد نگرفتن، در بیشتر جمعها افراد با هم به مشکل بر می خورن.

در اکثر ماها جوری نرم افزارهای ذهنیمون شکل گرفته که حتی وقتی طرفمون برای با ما بودن در جمعی چند گام از عقیده اش (بر حسب احترام) به سوی ما بر میدارد به جای اینکه از او بخاطر درکش قدردان باشیم، چهره عبوس می کنیم که چرا بیشتر رعایت نمیکند. این رو جز حق مسلم خود می دانیم که او را مجبور کنیم تا کاملا شبیه آنچه می خواهیم باشد...

این رو باید بدونیم که در کنار همه چیزهایی که مذهب به ما می گه احترام به عقاید و شخصیت طرف مقابل رو هم از اوجب واجبات می دونه...

البته بر عکس این مطلب هم صادقه... اینکه بدونیم همیشه در مقابل طرفی که به عقایدی پایبنده انجام بعضی از رفتارامون که به نوعی بی احترامی به اون فرد است دلیل بر استواری و ثبات تفکراتمون نیست... به عبارت دیگر فردی هم که خود را روشنفکر میداند اگر احترام به عقاید دیگران را بلد نباشد نمیتوان ارزشی برای تفکرش قائل بود...

خلاصه اینکه خیلی هامون از این طرف پشت بوم افتادن یه سری ها هم از اون طرف... اینست یکی دیگر از عمده ترین مشکلات امروزی ما...


بر چسب ها: عقاید، افراط، مذهب، احترام
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٥
 

یکی از مسائلی که باعث میشه که بیشتر گذر عمر رو احساس کنی، جدا شدن یکی از اعضاء خانواده یا دوستای صمیمیه. حالا به هر نحوی با غم یا شادی، در هر صورتش تو رو به یاد گذشته میندازه به یاد خاطراتت و اینکه چقدر زود دیر می شود.

این روزها در تکاپوی مراسم عروسی خواهر جان بودیم. خواهر عزیزم یکی دو روزی هست که به خونه بخت رفته.پدرم روز عروسیش رو روز لبخند نامگذاری کرده بود و از صبح به هم قول داده بودیم که تا آخرش لبخند رو از خودمون دور نکنیم و ناراحتی به خودمون راه ندیم...روز به یاد ماندنی ای بود...

اما تو این روزها همش به یاد خاطرات کوچیکیمون میوفتم قهر و آشتی ها، اشک ها و لبخند ها، حتی بحثهامون با هم و خلاصه تمامی با هم بودنامون...

با اینکه فاصله زیادی بین خونه هامون نیست، با اینکه زمان زیادی از عروسیش نمیگذره، با اینکه حتی توی یه خونه هم که بودیم بعضی روزها کمتر همو میدیدیم، اما این روزها به شدت دلم براش تنگ میشه...الان جاش واقعا تو خونه خالیه...یاد تمام روزهایی که سر یه سفره تمام خانوادمون جمع بودیم بخیر...

این اتفاقهاست که به ما ها هشدار میده قدر با هم بودنمون رو بیشتر بدونیم. دل همو نشکنیم با هم خوب باشیم...اول از همه به خودم میگم اینو که بعضی موقع ها فراموش کار میشم...

خواستم این نوشته رو تقدیم کنم به خواهر عزیزم و همسرش که همانند برادر خودم عزیز و دوست داشتنیه...براشون آرزوی خوشبختی و سلامتی دارم و از خدا می خوام که هر روزشون روز لبخند باشه...


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٩
 

چند وقتی هست که این موضوع ذهنمو درگیر کرده و میخوام راجع بهش مطلب بنویسم. توقع داشتن در رابطه 2 تا دوست، همکار، فامیل و ... موضوع درستی هست یا خیر؟

به نظر من توقع در یک رابطه باید متناسب با اون رابطه وجود داشته باشه. به عبارت دیگه همونطور که توقع بیجا و بیش از حد، ارتباط دو نفر رو میتونه بهم بزنه، عدم توجه به حداقل توقعات در یک رابطه هم میتونه به اون آسیب برسونه.

شمای نوعی که از طرف مقابلت انتظار داری که در یک مورد خاص برات قدمی برداره و کمکت کنه پس در مورد مشابه متقابلا باید حق بدی که طرفت یک حداقل توقعی از تو داشته باشه و انتظار داشته باشه همون قدمو نه به اون اندازه اما در حد قابل قبولی براش برداری...حالا وقتی این کار رو انجام نمیدی همون به ظاهر حداقل توقع، در مورد تو میشه توقع بیش از حد و بیجا. و تو نباید این رو دیگه از طرفت بخوایدر مورد تو رعایت کنه.

به هر حال جامعه ما پره از توقعات بیجا و همچنین رعایت نکردن اصول اولیه یه دوستی، یه همکاری، یه آشناییت و ...

بیاییم رفتارامون رو جوری تصحیح کنیم که اولا توقعات بیجا و بیش از حدمون رو کم کنیم و متناسب با کارهای خودمون از طرفمون توقع کنیم و دوما برای حداقل توقعات یک رابطه احترام قائل باشیم. البته اگر بخواهیم حفظش هستیم...


بر چسب ها: توقع، دوست، رابطه، احترام
نظرات ()