نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٧
 

سکانس۱:«ساعت ۸ شب،اتوبوس»

فضا تقریبا ساکته،همه قیافه ها حسابی خسته نشون میده.خیلی ها دارن چرت میزنن مثل این پیرمردی که روبروم نشسته.

اما یکدفعه فضا عوض میشه،صدای بلند آهنگ موبایل(دسپرادو)،هنوز دو،سه ثانیه نگذشته آهنگ موبایل بعدی،چند لحظه بعد یکی دیگه.شاید باور نکنید اما در عرض ۲-۳ دقیقه صدای۷-۸ تا موبایل دراومد.همه دارن با صدای بلند صحبت می کنن بیچاره این بندگان خدا که چرت میزدن فکر کنم همه سردرد گرفتن.

سکانس۲:«مسجد»

مجلس ختم یک جوان ۲۳ساله،همه واقعا متاثرند،سخنران داره صحبت میکنه،صدای گریه مرد و زن شنیده میشه که ناگهان صدای آهنگ«نازی همدم من...»اونم باصدای بسیار بلند و جالب تر اینکه این آقای محترم گوشی رو از جیبش بیرون اورده و عوض اینکه فوری ساکتش کنه یک ساعت داره نگاه می کنه که کی زنگ زده؟آیا گوشی رو برداره یا نه؟ 

سکانس۳:«بیمارستان»

پشت در بخش CCU،چهره ها اکثرا مضطرب،نگران و ناراحت. و بازهم تکرار همان وضعیت...

واقعا نمی شه فقط برای مدتی کوتاه در چنین مکانهایی گوشیمون رو در حالت لرزان یا صدای کم قرار بدیم؟؟؟

فقط و فقط برای احترام به اطرافیانمون.


بر چسب ها:
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۸
 

دوباره سقوط هواپیما،دوباره مرگ چند هموطن،دوباره پنهان کردن و سرپوش گذاشتن بر این حادثه با ذکر عنوان شهید برای افراد و دوباره ها و دوباره ها...

و جالب تر اینکه جان انسانها که با ارزشترین و مهمترین مساله باید باشه دیگه در ایران به بی ارزشترین چیز تبدیل شده.بطوریکه در همون روز در اخبارهای رسانه ها این خبر جزء خبرهای چهارم و پنجم و خبر افتتاح یک مدرسه اولین خبر اعلام می شه.

خب بالاخره وقتی در سالی حدود ۲-۳ تا هواپیما سقوط میکنه بایدم مسئولین بی اهمیت باشند چون اگه ذره ای اهمیت داشت حداقل یه فکری به حال این هواپیماهای مدرن می کردن...

حالا به نظر شما جان آدمی شریف است ؟؟؟


بر چسب ها:
نظرات ()