نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢۱
 

آخر هفته گذشته با دوستان سفری داشتیم به کویر مرنجاب براتون چند تا ازعکس هایی که گرفتم رو به همراه مطلبی از وبلاگ "من و خلوت کوهستان" اتنخاب کردم.امیدوارم خوشتون بیاد.

«از زيبائيها ، شكوه و سكوت كوير بسيار گفته اند و نوشته اند لذا ذكر مكررات كاريست بيهوده ، و با گفتن مجدد اين زيبائيها ، نميتوان كسي را كه عشق ديدن شكوه كوير را ندارد به وجد آورد . فقط بايد رفت و ديد و لمس كرد :

زيبايي حيرت انگيز و معجزه زيباي طبيعت در ساختن اشكال هندسي منظم ( شش ضلعي ) در نمكزارها ، كه هر گوشه آن به نوعي منحصر بفرد است و شايد مشكل بتوان در يك نمكزار دو شش ضلعي يكسان يافت . با قدم برداشتن بر روي نمكزارها و شنيدن صداي ترد شكستن بلورهاي نمك ، لذت اين پياده روي دو برابر ميشود .

كمي آنسوتر تپه هاي شن روان با زيبايي خيره كننده و تركيب رنگهاي چشم نواز در تقابل ماسه و آسمان آبي شما را بسوي خود ميخواند . تپه هاي شن روان ( رمل ) با كمترين وزش بادي تغيير قيافه ميدهند و تمام آثار و نشانه هاي بجا مانده از پاي مسافران را از تن خويش مي زدايند ، گويي به هيچوجه آلودگي ردپاي انسانها را نمي توانند بر تن خود تحمل كنند .

تمام اين زيباييها كه به هيچوجه قلم قادر به توصيف آن نيست در منطقه اي نزديك به هم گرد آمده است تا بهشتي براي علاقمندان به كوير بسازد . شايد تعبير بهشت به گزاف نباشد چرا كه در بيشتر كويرهاي دنيا مشكل بتوان منطقه اي را يافت كه با فاصله اندك از يكديگر مجموعه اي از نمكزار و تپه هاي شني در كنار هم قرار گرفته باشند . ولي در كوير " مرنجاب " با فاصله اي كمتر از پنج كيلومتر ميتوانيد پس از ديدن نمكزار به تماشاي زيبايي محسور كننده تپه هاي شني بنشينيد و اگر كمي "ياد ايام كودكي " بيفتيد بر روي شنها غلتي بزنيد و دوستان خود را در زير شن مدفون كنيد .

تماشاي آسمان كوير در سكوت وهم انگيزآن ، يكي ديگر از جاذبه هاي كوير است ، و كمتر كسي را ميتوان يافت كه شبي را در زير آسمان پر ستاره كوير ننشسته باشد و از زيبايي ستارگان لذت نبرده و هوس نكرده باشد كه دستي دراز كند و ستاره اي از سفره آسمان بچيند»



 





بر چسب ها:
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٧
 
باران، این چنین دلِ مرا بردی
باران، دم به دم مرا تو آزردی
باران، سرنوشتم را بیاد آور
باران، سرگذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم
چون غریقی غرق در رازم
گم شدم در غربت دریا
بی نشانو بی هم آوازم
بازهم آمدی تو بر سر راهم
آی عشق می کنی دوباره گم راهم
دیریست قلب من از عاشقی سیر است
خسته از صدای زنجیر است
خسته از صدای زنجیر است....

بر چسب ها:
نظرات ()