نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٥
 

بازهم جشن تولد پرشین بلاگ و امسال بسیار پرشکوه تر از سالهای گذشته ... مراسم بیش از ٣ ساعت طول کشید اما فکر کنم کمتر کسی احساس خستگی کرد...فکر کنم یه گزارش بصورت تصویری بدم بهتون بهتر باشه...

استقبال به حدی بود که همون ساعت اول 2طبقه سالن اصلی پر شد و خیلی ها مجبور شدن مراسم رو از طریق مونیتور در سالن دوم دنبال کنن ( شرمنده همشون که تو سالن اصلی جا نبود)

از ویژگی های خاص مراسم امسال حضور گروه مجله گل آقا (خانم صابری و آقای داوودی) در کنار بچه های پرشین بلاگ بود که باعث دلگرمی ما بودن

خانم ابتکار هم مثل همیشه در کنار وبلاگ نویسان بودند و از جایگاه محیط زیست در وبلاگ سخن گفتند

داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) به قول خودش میگفت جلوی آدم بزرگ ها اونطور ک جلوی بچه ها راحتتره راحت نیست اما اون 10 دقیقه ای که تو جمع صحبت کرد انعکاس های خوبی رو به جمع منتقل نمود

رضا کیانیان دوست داشتنی که مثل همیشه متواضع بود و وقتی وارد سالن شد به نوعی سالن از شادی منفجر شد

سروش صحت عزیز که اگر چه دیر به جمع حاضرین پیوست اما در همون مدت حضورش خیلی به مراسم انرژِی داد

از دیگر میهمانان ویژه این مراسم آقای ابطحی (یکی از وبلاگنویسان خوش صحبت و دوستاشتنی) و آقای امیر رضا خادم بود...همچنین بدلیل سفر عوامل فیلم دایره زنگی به دوبی، نشد که شاهد حضورشون تو مراسم امسال باشیم اما با فیلمی که از بازیگران و عوامل فیلم تهیه کردیم که در اون با میهمانان به نوعی صحبت کردن تونستیم کمی جای خالیشونو پر کنیم.

به امید تولد 100 سالگیه پرشین بلاگ... 


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۱
 

وقتى گروه نجات، زن جوان چینى را زیر آوار پیدا کردند او مرده بود اما امدادرسانان زیر نور چراغ قوه، چیز عجیبى دیدند.
زن با حالتى عجیب به زمین افتاده، زانو زده و بدنش زیر فشار آوار کاملاً تغییر یافته بود. آن ها تلاش مى کردند جنازه را بیرون بیاورند که ناگهان سرپرست گروه، دیوانه وار فریاد زد: بیایید، زود بیایید! یک بچه اینجا است. بچه زنده است. وقتى آوار از روى جنازه مادر کنار رفت نوزادى از زیر پیکرش بیرون کشیده شد. او کاملاً سالم و در خواب عمیق بود، بى آن که بداند مادرش هنگام حفاظت از جگرگوشه خود چگونه جان فشانى کرده است. مردم وقتى بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روى صفحه شکسته آن، این پیام دیده مى شد: عزیزم، اگر زنده ماندى، هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامى وجودش دوستت داشت.

این مطلب رو دیروز تو روزنامه ایران خوندم مربوط به زلزله اخیر چین بود...خیلی جالب بود و به نظرم حس مادر رو نسبت به فرزندش خیلی مشخص می رسونه...امیدوارم هممون سپاسگزار این حس باشیم.


بر چسب ها: مادر، زلزله، زن، چین
نظرات ()