نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱
 

اول عذرخواهی کنم که این ١-٢ تا پست آخرم بیشتر رنگ شاکی بودن و غر زدن گرفته. آخه واقعا هم جای ناراحتی و شکایتم داره...حتما همتون این چند وقت از المپیک زیاد شنیدید وقتی میگم هر دم از این باغ بری میرسد خدایی بجاست اینم افتضاح المپیک. تبریک میگم در رده بندی مدالها با کشور افغانستان در یک رده قرار گرفتیم. کشوری با این همه جمعیت، این همه مردم علاقه مند به ورزش و این همه نیروی جوان و نوجوان سهمش از المپیک یه مدال برنزه که گرفتنش با نگرفتنش فرقی نداره...

مملکتی که تو اون برنامه ریزی طولانی مدت مفهومی نداره، مملکتی که هیچکی تو جایگاه واقعیش قرار نداره و مدیریت ورزش هیچ سررشته ای از ورزش نداره آخر و عاقبتش همینه دیگه. بابا هی میگیم مرگ بر آمریکا آخه اگه اسلام هم قبول دارید میگن که هر دانشی و پیشرفتی رو باید آموخت حتی از کافر...خدایی یه صدم برنامه ریزی و مدیریت رو از این جور کشورها یاد بگیرید الکی که نیست یه ورزشکار میاد و به تنهایی ٨ تا مدال طلا میگیره که اگه اونو فقط یه کشور بحساب بیاری رده اش جز ده تای اوله...اینا همه حاصله برنامه ریزیه، کاره، مدیریته، سرمایه گذاریه...رشته کشتی که حداقل تو اون یه ادعای ویژه ای داریم فقط یه مدال برنز ازش کسب کردیم و رده ٢٢ شدیم...چرا واقعا نمیخوایم واقعیتها رو درک کنیم همه کشورها دارن پیشرفت می کنن و ما...فکر کنم اگه میخواستیم یه المپیک مثل چینی ها برگزار کنیم 100 سال هم کمه برامون.

این نیز بگذرد مثل خیلی مسائلی که حاد بودند و یه مدت درباره اش حرف زدند و بعد همه چیز عادی شد روز از نو روزی از نو...اینطور که پیش میره فکر کنم موضوع بعدی که تو ورزش باید در موردش بنویسیم و صحبت کنیم ناکامی حضور تیم ملی فوتبال در جام جهانی 2010 باشه که امیدورام اینطور نباشه چون واقعا تحقیقات نشون داده شکست تیم یه رشته ورزشی خاص تو یه کشور که طرفدارای زیادی هم داره مستقیما تو میزان کار، راندمان کاری و اقتصاد اون کشور تاثیر داره البته حرف خنده داری زدم اقتصاد اون تو کشور ماخنده...


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱۳
 

اندر احوالات کشورمون همین بس که با تمامی این منابع و ذخایر غنی انرژی، در زمستان گاز نداریم و در تابستان آب و برق...

این دیگه جالبه که به جای پیشرفت سال به سال عقب گرد داریم. حدود ۶-٧ سال پیش بود که برق ها دیگه نمیرفت و همگی به این باور بودیم که کشورمون بعد از شرایط سخت و بحرانی به یک مرحله ای از توسعه رسیده اما دیگه امسال شاهکاره مثل زمان جنگ همه دیگه یه برنامه خاموشی خاص دارن که فلان ساعت برق ندارن و جالبتر اینه که همه خیلی راحت و طبیعی به این موضوع نگاه میکنن نه حرفی نه صدایی در صورتی که در کشورهای دیگه به خاطر قطعی برق اونم مدت زمان خیلی کم کلی خسارت میگیرن(الان فکر کنم تو دلتون میگید برو بابا خوشیا کدوم کارمون رو اصول و ضوابطه که این میخواد باشهنیشخندخنده)...

درسته که بطور طبیعی در تابستان به دلیل کمی بارندگی دچار کمبود ذخایر آبی هستیم اما آخه اینطوری؟ زمستان پارسال چنان برف و بارونی اومد که گفتیم میتونیم یه تابستان کم مشکل رو سپری کنیم ولی افسوس که...

خیلی باحاله میگن آب پشت سدها رو خالی کردن به هوای اینکه بهار بارندگی داریم و چون بهار بارندگی ای نداشتیم به بحران بی آبی خوردیم آخه چرا نمیگید که سدهای ما لایروبی نشده و تا یه ذره بارون میاد پر میشه و برای همین مجبوریم آبهای پشت سد رو خالی کنیم.تازه بدنبال انرژی هسته ای هستیم خنده

خیلی راندمان کاری تو کشورمون ماشااله بالاست انوقت حداقل ٢-٣ نو اوج ساعت کاری برقها میره حالا بگذریم شرکتهایی که کارشون با اینترنته ٢ساعت خودشون برق ندارن ٢ساعت هم مرکز مخابرات و عملا اینترنت و کار تعطیل...

حال و احوالات بیمارستان ها هم بماند که وسط عمل ها برقها میره و چون اطمینانی هم به برقهای اضطراری نیست مجبورن یا فوری عمل رو تموم کنن یا بعضی از عمل ها رو که میشه نیمه کاره انجام داد متوقف کنن تا بعد...

البته یه خوبی ای که داره تو ساعتی که برق نیست شاید یکی از کارای مفید که اجام میشه مطالعه است که شاید یکم سرانه ساعات مطالعه تو ایران بالا بره...خدا خیرشون بده کمک به ارتقاءعلم و دانش میکنننیشخند

به قول معروف «هر دم از این باغ بری میرسد...»

 


بر چسب ها: برق، آب، اینترنت، انرژی هسته
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢
 

دیروز به مناسبت تولد عمو پورنگ (داریوش فرضیایی) و همچنین راه اندازی سایت عمو پورنگ جشنی رو با حضور حدود ٣٠٠ نفر که اکثرشون رو بچه ها تشکیل می دادن با همکاری گروه سایتهای پرشین بلاگ برگزار شد.

مراسم پرشور و جذابی بود. به نظرم دلیلش ارتباط خوبی بود که آقای فرضیایی و همچنین امیرمحمد با بچه ها برقرار کرده بودند و همینطور اون انرژی ای بود که بچه ها به مراسم میدادن.

تو حین مراسم وقتی به چهره و رفتار خیلی از این بچه ها دقت میکردم اون صداقت و یکرنگی رو  در چهرشون حس میکردم. خنده هاشون، دوست داشتن گفتنشون که به عمو میگفتن از ته دل بود.

به نوعی بچه ها دنیایی خاص خودشون دارن همه چیز اونجا رنگ و شکل خاص خودشو داره و با دنیای آدم بزرگها به کلی فرق میکنه اگرم احیانا عیبی تو این دنیا هست از طریق خود بزرگترها وارد اون شده. دوران دبستان یکی از معلمام یه روز گفت بچه ها شما قلب و دل پاکی دارید قدر خودتونو بدونید و نگذارید این سپیدی تیره بشه اون موقع به خودم میگفتم من که چند بار به پدر،مادرم دروغ گفتم این خانم معلم که نمیدونه پس من شامل این حرف نمیشم. اما الان میبینم اون موقعها واقعا دنیامون سپید و پاک بود اما الان رنگ سیاهی به خودش گرفته...

به این فکر میکردم که کاش اون دنیای پاک هم همراه ما آدم بزرگها بزرگ میشد ...

 


نظرات ()