نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٥
 

چهارشنبه شب یکی از دوستام تماس گرفت که فردا ساعت 12:30 دانشگاه باشیم خوبه؟ گفتم چرا؟ گفت جشن فارغ التحصیلیه مگه کارت دعوت نیومده برات؟ گفتم نه؟خلاصه پنجشنبه رفتیم به مراسم واقعا کاش نمیرفتم جز اون چندتا عکسی که با اون لباس با دوستان انداختم هیچ سودی نداشت که هیچ، سردرد شدید هم تا آخر شب داشتم.

مراسم با قرآن شروع شد بعد سرود ملی و بعد سخنرانی، قسمت بعدی تواشیح، قسمت بعدی دوباره سخنرانی (اون هم سخنرانی 3-4 نفر) و قسمت جالب تر از همه نوحه ای از آقای سعید حدادیان برای شهداء (یاد امام و شهداء دلو میبره کربلا...) بود که حدود 15-20 دقیقه طول کشید واقعا باور نمیکنید اگه هرکی بدون پیش زمینه وارد اونجا میشد احساس میکرد عزاداریه. شده بود عین عزاداریهای محرم...واقعا جای تاسف داره که ما تو این مملکت همه کارامونن با هم قاطی میکنیم فقط میخوایم ازش برای حفظ جایگاهمون و مقاممون استفاده کنیم درست مثل این آقای دانشجو رئیس دانشگاه تربیت مدرس...آقا باید به عرض برسونم که شما دیگه نور علی نورید با این حرکتتون میخواهید بگید خیلی معتقدید؟؟چرا ارزش اون شهیدان رو با روابط و خواسته های سیاسیه خودتون پایین میارید اونها جایگاه مخصوص به خودشون رو دارن و به نظر شما خود خانواده هاشون هم از این حرکت شما خرسند میشن؟؟پس چرا اسم جشن فارغ التحصیلی را رو اون مراسم گذاشتید؟؟

خدا رو شکر میکنم که خانواده خودم رو اونجا نبردم واقعا من بجای اون بچه ها که با همراه هاشون اومده بودن خجالت کشیدم...

کاش هممون میدونستیم هر کاری رو به جا انجام بدیم و از خیلی ارزشهای مملکتمون،کشورمون و... استفاده سیاسی و ابزاری نکنیم...کاش ...

اینم چند تا عکس با لباس فارغ التحصیلی جالب اینه که وقتی گفتیم پس چرا کلاه نمیدین گفتن کلاه سنبل غربی هاست...ای خداا خودت ببین ابوالجهل های زمانمونو... (خواهرم که کلی به این تیپم خندید شما رو نمیدونم دیگه نیشخند)

راستی دوستان عزیز تو این لینک به وبلاگ ویولت «من و ام اس» رای بدید.ممنون


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٦
 

١- چرا خیلی از ما ها تو این جامعه احترام به عقاید و نظرات هم رو بلد نیستیم؟چرا احساس میکنیم که نظراتمون همیشه درست ترین و صحیح ترینه؟ تا حالا چقدر به نظر طرف مقابلمون احترام گذاشتیم؟ حالا این طرف مقابل از خانواده و همسر گرفته تا دوست و همکار و آشنا و غریبه...

ببخشیدا یکم تند شروع کردم اولشو نیشخند اما تو این چند وقته اینقدر از این جور موارد دیدم که حسابی شاکیم کرده. به خودمون این اجازه رو میدیم که تو هر مسئله و هر موضوعی که مربوط به طرف مقابلمون میشه دخالت و اظهارنظر کنیم.حالا این موضوعات بعضی مواقع وقتی تو مسائل دینیه که با عنوان امر به معروف و اینا توجیه میشه و یا تو موضوعات دیگه هست که به عناوین مختلف تفسیرش میکنیم و این اجازه رو برای خودمون صادر میکنیم. خیلی مواقع هم دخالت کردن و مشورت دادن رو باهم قاطی میکنیم.

کاش یکم سعی کنیم بیشتر به هم و به حد و مرزهایی که نسبت به هم داریم احترام بگذاریم.یاد بگیریم که عقیده هر کسی برای خودش محترمه...

٢- فرهنگ!!فرهنگ؟؟آره فرهنگ. واژهء غریبی فکر کنم اونم تو این دوره و زمونهء ما. اومدیم تو ثبت طولانی ترین ساندویچ جهان رکورد بزنیم بجاش تو ثبت سریعترین حمله به غذا و بی فرهنگترین روش غذا خوردن رکورد زدیم. آخه خدایی یه چند لقمه ساندویچ مجانی ارزش اینو داره که تو کلی سایتهای معتبر اونجوری در موردمون بنویسن؟ هر جا یه غذای مجانی دیدیم باید خودمونو خفه کنیم؟ (عکس رو ببینید خودتون قضاوت کنید تازه این عکس خوبه بقیه که...خنده)حداقل اجازه میدادید ثبت میکردن این رکورد ساندویچ رو بعد میخوردیدنیشخند

تو یکی از این وبلاگها نوشته بود کاش به جای"نظافت نیمی از ایمان است" میگفتن " فرهنگ نیمی از ایمان است" اما نظافت رو چقدر رعایت کردیم که بخوایم با اون جمله فرهنگ داشته باشیم.

شاید بگید دوباره دارم خودشو ناراحت میکنمچشمک اما باور کنید هممون با این موضوعات بارها در کل روز مواجه هستیم.من که سعی کردم تو اینجور موارد از خودم شروع کنم و کارهای خودمو اصلاح کنم امیدوارم که همه هم همینطور باشن.


نظرات ()