اول بگم خواستم در مورد خبر اخیری که یکی از این ابوالجهل ها در یکی از خبرگزاری ها در مورد مراسم شب یلدای پرشین بلاگ و  غزه نوشته بود مطلب بنویسم اما ترجیح دادم طبق همان مثل معروف در مقابل جهل و نادانی این افراد سکوت کنم... 

بگذریم، یکی از دوستان در جلسه ای که دیروز داشتیم خاطره ای رو تعریف کرد که برام خیلی جالب بود.میگفت:

برای یه موضوعی با 2-3 تا از دوستان برای چند ماهی به یکی از این کشورهای اروپایی رفته بودیم . تو اون چند ماهی که اونجا بودیم ماشینی رو کرایه کرده بودیم. تو یکی از روزه ها که با دوستان بیرون بودیم پلیس بدلیل یه تخلف ماشینمون رو متوقف کرد و گواهینامه دوستم را خواست که براش جریمه بنویسه اونم به هوای اینکه اینجا ایرانه یه مبلغی رو گذاشت زیر گواهینامه و داد به پلیس که یه دفعه ای طرف برافروخته شد و این دوست ما رو پیاده کرد، به ما گفت صبر کنیم تا برگردیم و دوستمون رو سوار موتورش کرد  و رفت حدود 20-30 دقیقه ای نگذشته بود که برگشت، این دوستمون سوار شد و برگه جریمه رو هم پلیس نوشت و داد بهش و دوستم بدون اینکه چیزی بگه راه افتاد. ازش پرسیدیم که چی شد؟ گفت منو برد جلو یه خونه ویلایی زیبا گفت این خونه و اون 2تا ماشین رو هم که داخلش میبینی مال منه پس من نیازی به پول و رشوه تو ندارم. تو الان جرم مرتکب شدی اما چون غریبه هستی و نمیدونستی این دفعه رو چشم پوشی میکنم اما هیچ وقت این کار رو تو عمرت انجام نده.

خیلی برام جالب بود این مطلب واقعا کی میشه ما به اون حد برسیم فرد اینقدر تامین باشه که فکر رشوه گرفتن نکنه تا دیگه کسی هم جرات نکنه فکر رشوه دادن به سرش بزنه...

ای بابا ما رو باش چه تصوراتی داریما «زهی خیال باطل زهی تصور محال»