٢ تا شعر زیر و آهنگ وبلاگ دقیقا حال و هوای این روزهای من رو توصیف می کنن... نمی دونم آینده چی پیش میاد خدا میخواد آخر یا نه اما اینو میدونم که خواه یا ناخواه باید ادامه بدم...اگر بخاطر خودم هم نباشه بیشتر بخاطر دوستای خوبی که این چند وقت واقعا بهم کمک کردن و نگرانم بودن و هر کاری برای به نتیجه رسیدن من انجام دادن از تک تک تون ممنونم...اما مثل اینکه فعلا خدا نمیخواد تا ببینیم آینده چی پیش میاد به حرف دل ما گوش میکنه یا نه...برام دعا کنید.

1)

دوباره خوابشو دیدم من لعنتی دوباره

من هنوز عاشقم ای وای با یه قلب تیکه پاره

از زبون رفقا: 

   «چه قده خواب می بینی مرد دیگه بسه

بیا از عاشقی برگرد دیگه بسه

اون تو رو فراموشت کرد دیگه بسه»

2)

رفیقا می گن فراموشت کنم ، بگذرم از تو ، خاموشت کنم

هر کدوم یه جوری دل می سوزونن ، دل می سوزونن ، اما اینو نمی دونن

نمی دونن ، آخه پیچیده تو جونم عشق تو  برده زبونم ، نمی تونم ، نمی تونم

نمی دونم ، تو چیکار کردی با من مهربون نا مهربونم ، که هنوزم نمی تونم ، نمی تونم

زندگیمو  به تو می رسونم اما نمی شه ، اما نمی شه ، اما نمی شه

عیبی نداره بی تو می مونم ، اما نمی شه ، اما نمی شه ، اما نمی شه

تو رو پیدات می کنم ، دورت می گردم ، حتی یک لحظه فراموشت نکردم

تو رو پیدات می کنم ، دورت می گردم ، حتی یک لحظه فراموشت نکردم

نمی تونم ، آخه پیچیده تو جونم عشق تو  برده زبونم ، نمی تونم ، نمی تونم

نمی دونم ، تو چیکار کردی با من مهربون نا مهربونم ، که هنوزم نمی تونم ، نمی تونم