دیشب تو تاکسی بودم رادیوش روشن بود و داشت چند خبر میخوند که رسید به برنامه "بچه های تهران" ناخودآگاه حواسم بهش جلب شد. خانم مجری گرامی که سعی داشت صداشو خیلی مهربون و کودکانه نشون بده گفت که میخواد یه داستان تعریف کنه و از بچه ها خواست هرجا هستن بشینن ، چشمهاشون رو ببندند و داستان رو تصور کنن...

«خب بچه های عزیز تصور کنید چند روز پیش تولدتون بوده و کلی کادو گرفتید و مامان و باباتون یه کادوی گرون قیمت براتون خریدن مثلا یه اسکیت خیلی گرون و خوشگل ...» بقیه داستان بماند ... همون لحظه چند تا سوال تو ذهنم اومد...چند درصد بچه های شهر امکان داره از مامان باباشون یه اسکیت گرون قیمت برای تولدشون هدیه بگیرن؟ اون بچه ای که وضع مالی خانواده اش جالب نیست با این جملات چه چیزی تو ذهنش مجسم میشه؟ حسرت نمیخوره؟؟ غمگین نمیشه؟؟؟ شاید به قول خود خانم مجری باید فقط  داستان رو تصور کنه...

واینکه آخه آقا یا خانم نویسنده برنامه، بچه ای که اسکیت برای تولدش هدیه بگیره دیگه نمیاد بشینه پای رادیو و برنامه شما رو گوش بده. کلی وسیله سرگرم کننده و جذاب تر از برنامه رادیویی داره که وقتشو باهاشون پر کنه...

بیایید یکم رو برنامه ها و مطالبی که به مردم تحویل میدیم یه ذره واقع بینانه و درست تر فکر کنیم، فقط یه ذره...مخصوصا برای بچه های سرزمینمون و بخاطر دنیای حساس و پاک و زیباشون....