نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۳۱
 

یه سال دیگه هم گذشت پر از خاطرات و زیبایی ها...

اتفاق خوب امسال آشناییم با یه کلاسی بود که واقعا بهم کمک کرد و کمک میکنه برای شناخت خود، خدای خودم و راهی که در پیش است امیدوارم بتونم اون حس حضور رو درک کنم و بیش از پیش به خدا غیر قابل توصیفم نزدیک بشم...

و اینکه امسال بیش از پیش به وجود دوستای بسیار خوبم که تعدادشون کم هم نیست پی بردم به داشتن اونها و داشتن خانواده عزیزم به خودم میبالم و از خدا برای این لطفش سپاسگذارم...

سال بعد سال مهمتریه و باید بتونم اهداف بهتری رو تو زندگیم اجرا کنم...باشد که اینگونه باشد...واینکه:

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت

آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت

خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد

کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت

در قنوتم ز خدا «عقل» طلب می کردم

«عشق» اما خبر از گوشه محراب گرفت

نتوانست فراموش کند مستی را

هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب

ماه را می شود از حافظه آب گرفت؟!

«فاضل نظری»


بر چسب ها: تولد، زندگی، خدا، فاضل نظری
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۳
 

«عزیز بی نیاز من همیشه ناز می کند

به حرمت بزرگیش فلک نماز می کند

عزیز بی نیاز من به رخ نقاب می کشد

ترنم شهود را اسیر راز می کند

عزیز بی نیاز من به جذبه ای نگفتنی

مرا به اوج می برد، مرا فراز می کند

عزیز بی نیاز من به قدرت و به رحمتش

تمام کائنات را پر از نیاز می کند

عزیز بی نیاز من چه با صفاست لحظه ای

که از فراق خود رهی به وصل باز می کند

زمین و هم زمانه را به رقص در همی کشد

به نغمه ای شنیدنی که باز ساز می کند»

این شعر زیبای سرکار خانم نیرومنش رو چند وقتی هست که زمزمه میکنم. احساس کردم خوب باشه که شما هم بخونیدش...


بر چسب ها: خدا، کائنات، معبود، نیرومنش
نظرات ()