چند وقت پیش یکی از دوستای قدیمی زنگ زد و گفت که بعد ۶-٧سال میخواهد بچه های گروه تئاتر دوران دانشجویی رو دور هم جمع کنه و دوباره تمرینات رو شروع کنیم. خیلی خبر خوبی بود برای چند لحظه فلش بک زدم به اون دوران، لحظات خوب تمرینات، آرامشش و شبهای اجرا... بلافاصله کنار اون خاطرات مشغولیات الان هم تو ذهنم اومد خب شرایط الان کاملا فرق کرده بود، کار و کلاس و زندگی خلاصه همه چیز...کاملا مردد بودم با یه سری از دور و بری ها هم مشورت کردم...

در نهایت تصمیم گرفتم برای یه روز تو هفته اونم ۴ ساعت تو هفته کلیهء مشغولیات رو کنار بگذارم و به هیچ دغدغه ای فکر نکنم...شاید یه جورایی یه آدم دیگه ای رو تجربه کنم...

الان حدود ٢ هفته است که تمرینات گروه "خش خش" شروع شده، واقعا حس خوبیه و دقیقا بقیه بچه هایی که سر تمرین اومدن هم همین حس رو داشتن تصمیم گرفته بودن برای لحظاتی هم که شده همه درگیری های فکریشون رو فراموش کنن...

این پست رو نوشتم که بگم که هممون تو این روزگاری که کلا زندگی ماشینی شده و پر از استرس و فشار نیاز داریم به یه بهونه ای، یه وقتی رو برای از یاد بردن همه دغدغه ها برای خودمون و علایقمون کنار بگذاریم...این موضوع باعث میشه که تصمیمات و کارای روزمره مون هم بهتر انجام بشه....حتما امتحان کنید :)

و در آخر اینکه:

تو میخندی. حواست نیست من آروم میمیرم

تو می رقصی و من عاشق شدن رو یاد می گیرم