نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٤
 

I let it fall, my heart
گذاشتم قلبم سقوط کنه
And as it fell, you rose to claim it
و در حالی که داشت سقوط میکرد تو بلند شدی تا فتحش کنی
It was dark and I was over
همه جا تاریک بود و من به اخر خط رسیده بودم
Until you kissed my lips and you saved me
تا اینکه تو منو بوسیدی و نجاتم دادی

My hands, they're strong
دستهای من قوی ان
But my knees were far too weak
اما زانوانم اونقدر قوی نبودن
To stand in your arms
تا بتونم توی اغوشت محکم باشم
Without falling to your feet
و به پات نیفتم

But there's a side to you that I never knew, never knew
اما یه چیزی رو در مورد تو هیچوقت نمیدونستم...هیچوقت نمیدونستم
All the things you'd say, they were never true, never true
هر چیزی که گفتی هیچوقت راست نبود...هیچوقت راست نبود
And the games you play, you would always win, always win
و با این بازی هایی که در میاری تو همیشه برنده ای... همیشه برنده ای

But I set fire to the rain
اما من باران رو به آتش کشیدم
Watched it pour as I touched your face
و بارشش رو درحالی که صورتت رو نوازش میکردم میدیدم
Let it burn while I cry
بذار باران مشتعل بشه در حالی که من گریه میکنم
'Cause I heard it screaming out your name, your name
چون من شنیدم!باران داشت اسم تو رو فریاد میزد...اسم تو

When laying with you
وقتی با تو ام
I could stay there, close my eyes
میتونستم اونجا بمونم و چشمامو ببندم
Feel you here, forever
و برای همیشه تو رو کنار خودم احساس کنم
You and me together, nothing is better
من و تو با هم هستیم و هیچ چیز بهتر از این نیست

'Cause there's a side to you that I never knew, never knew
اما یه چیزی رو در مورد تو هیچوقت نمیدونستم...هیچوقت نمیدونستم
All the things you'd say, they were never true, never true
هر چیزی که گفتی هیچوقت راست نبود...هیچوقت راست نبود
And the games you'd play, you would always win, always win
و با این بازی هایی که در میاری تو همیشه برنده ای... همیشه برنده ای

But I set fire to the rain
اما من باران رو به آتش کشیدم
Watched it pour as I touched your face
و بارشش رو درحالی که صورتت رو نوازش میکردم میدیدم
Let it burn while I cried
بذار باران مشتعل بشه در حالی که من گریه میکردم
'Cause I heard it screaming out your name, your name
چون من شنیدم!باران داشت اسم تو رو فریاد میزد...اسم تو

I set fire to the rain
من باران رو به آتش کشیدم
And I threw us into the flames
و خودم و تو رو به قلب شعله ها پرت کردم
Where I felt somethin' die, 'cause I knew that
اونجا بود که مردن یه چیزی رو حس کردم
That was the last time, the last time
چون میدونستم این آخرین بار بود...آخرین بار

Sometimes I wake up by the door
بعضی موقع ها وقتی بیدار میشم و می فهمم پیش در خوابم برده
Now that you've gone, must be waiting for you
حالا که رفتی باید منتظرت  باشم
Even now when it's already over
حتی حالا که این عشق تموم شده
I can't help myself from looking for you
نمی تونم دنبالت نگردم

I set fire to the rain
من باران رو به آتش کشیدم
Watched it pour as I touched your face
و بارشش رو درحالی که صورتت رو نوازش میکردم میدیدم
Let it burn while I cried
بذار باران مشتعل بشه در حالی که من گریه میکردم
'Cause I heard it screaming out your name, your name
چون من شنیدم!باران داشت اسم تو رو فریاد میزد...اسم تو

I set fire to the rain
من باران رو به آتش کشیدم
And I threw us into the flames
و خودم و تو رو به قلب شعله ها پرت کردم
Where I felt somethin' die
اونجا بود که مردن یه چیزی رو حس کردم
'Cause I knew that that was the last time, the last time, oh
چون میدونستم این آخرین بار بود...آخرین بار

Oh, no
Let it burn, oh
بذار مشتعل شه
Let it burn
بذار مشتعل شه
Let it burn
بذار مشتعل شه


بر چسب ها: باران، آهنگ، شعر، adele
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳
 

چند روز پیش داشتم از جلسه ای با آژانس برمیگشتم شرکت. راننده آژانس یه مرد 37،8 ساله ای بود که برخورد بسیار گرمی هم داشت، اما بر خلاف همیشه من ساکت بودم تا اینکه بین راه تلفن همراهش زنگ خورد. صدای ضبط رو کم کرد و در کمال ناباوری شروع کرد با لهجه فوق العاده ای با طرف مقابلش انگلیسی صحبت کرد در مورد بیمه و حقوق صحبت میکرد و درخواست میکرد که بیمه اش رو حداقل رد کنن، واقعا خوب صحبت کرد طوریکه بعد تماسش من به حرف اومدم و گفتم آقا آفرین خیلی خوب صحبت میکنید اما شما با این استعداد راننده آژانس؟ قضیه چیه؟

لبخندی زد و گفت که تو یه شرکت تولید رنگ کار میکنه مدیر عاملش خارجیه و الانم داشته با اون صحبت می کرده. ادامه داد و گفت که تو بحران دلار بواسطه قراردادهایی که با نرخ قدیم دلار بستن و الان باید با نرخ جدید جوابگو باشن شرکت به مشکل خورده و یا داره نیروها رو تعدیل میکنن یا اینکه با 60% حقوق قبل باهاشون قرارداد می بندن، اونم بخاطر اینکه خرج زن و بچه اش رو بده باید مسافرکشی کنه....میگفت دنبال اینه بواسطه زبانی که بلده یه کار دیگه هم پیدا کنه. آخر سر که خواستم پیاده بشم گفت آقا دعا کن که همه از گرفتاری نجات پیدا کنن و اوضاع کار درست بشه و یکم ثبات پیدا کنه.

از اون لحظه ذهنمو حسابی درگیر کرد، که واقعا چرا ما که تو ایرانمون این همه آدمهای با هوش استعداد  و کلی پتانسیل و ذخایر خدادادی برای رشد و پیشرفت داریم نمیتونیم به خوبی ازشون استفاده کنیم؟ و هیچ چیز ثباتی که باید داشته باشه رو نداره...

بهتره جواب این چرا ها رو هممون تو ذهنمون بیاریم چون خیلی هاش واضحه و خیلی هاشم......

به امید روزهای بهتر برای ایران و ایرانی...همین


نظرات ()