سیاست، آری سیاست ... میخوام درباره سیاست اما نه در بعد اجتماعی و به صورت کلی بلکه به صورت خاص در مورد سیاست داشتن در یه رابطه بنویسم.

بطور کلی شاید بشه گفت لغت سیاست تو فارسی به معنای حکم راندن، ریاست، داوری و ... است سیاست کردن در قدیم به معنای تنبیه کردن هم به کار می رفته. تو عرف سیاست به معنای تدبیره و آدم سیاس آدمیه که زرنگ و اهل تدبیر. اما اصطلاح سیاست در ترجمه پالیسی به معنای راه و چاره ای برای به دست آوردن قدرت و حفظ و کاربست اونه. در واقع سیاست در معنای جدید و دقیقش کاملن همراهه با قدرت. علم سیاست هم علم قدرته.

اما به طور خاص تر بخواهیم در مورد سیاست داشتن در یه رابطه 2 نفره صحبت کنیم باید گفت که در فرهنگ ما ایرانی ها یعنی دورویی...برای من به شخصه سیاست داشتن در یه رابطه دوستانه اصلا معنا و مفهوم نداره چون وقتی قرار باشه سیاست داشته باشی یعنی حرفی رو بزنی یا حرکتی رو در مقابل طرفت انجام بدی که شخصیت ، رفتار و هویت واقعی خودت نباشه پس به عبارتی داری چهره دومی رو از خودت نشون میدی و این یعنی دو رویی ...

این که سیاست نه فقط به معنای نحوه ی کاربست قدرت در سطح کلانه که به معنای کاربرد جزیی و شخصی قدرته. یعنی اعمال قدرت در سطح روابط فردی و شخصی. چیزی که امثال فوکو بهش می گن زیست سیاست. در کل فراموش نشه که نیچه می گه هر گونه کنشی از انسان، خواست یا اراده ی معطوف به قدرته و انسان ها همه ش می خوان به هم اعمال قدرت بکنن. نکته اما این جاست که آیا این اعمال قدرت حتی در یک رابطه ی دوستانه و در سطح عمیق تر عاشقانه هم وجود داره یا نه؟ به نظر من که نباید وجود داشته باشه. اگرچه متاسفانه در عمل خیلی وقتها هست و همیشه آدم ها در برابر هم اون چیزی رو به کار می برن که بهش تو فرهنگمون میگن سیاست!

ممنونم از دوستم محسن آزموده که بخشی از این نوشته از صحبتهای اوست...