این روزهایم تنها کارست و کار...

در شبها فیلم میبینم...

و در تنهایی در سکوت خیابانهای خلوت تهران رانندگی میکنم...

آهنگی گوش میدهم...

یادداشت بر می دارم از مطالب دلخواه ام...

گاه گاهی تصاویری از دریچه دوربینم برداشت می کنم و با دیگران سهیم میشوم...

با دوستان و خانواده ام گپی میزنم...

به گذشته فکر می کنم گذشته دور، حتی خیلی نزدیک...

و به آینده ...

این ها لذت های این روز های منند برای رسیدن به آرامش و برای غرق نشدن در این زندگانی ماشینی و روتین...

آری آرامش...باید آن رو جست در هر شرایطی...

تنها امیدوارم آرامشش از نوع قبل طوفان نباشد...

چون از طوفان دیگر خسته ام...همیشه در ابتدا همچون نسیمی می ورزد دلت را می رباید بلندت می کند در آسمان به پرواز درت می آرد اما در آنی به زمینت میکوبدو بی دل و تنها و آشفته حال رهایت می کند...