همه ما عقاید مختلفی داریم و رفتارامون متعاقبا مطابق با اون طرز فکره و وقتی در یک مجموعه دیگه ای خواه یا ناخواه قرار می گیریم می تونیم اون رویه رو حفظ کنیم و یا سعی میکنیم مطابق عرف اون جمع رفتارامون رو تعدیل کنیم. این جمع میتونه شامل یه خانواده،محیط کار، جمع دوستانه و حتی در ابعاد بزرگتر جامعه ای باشه که داریم توش زندگی می کنیم...

اما متاسفانه تو جامعه ما بدلیل اینکه نقش تعصبات مذهبی خیلی پر رنگه و اینکه طرز تفکرات اکثر مردممون جوری رشد کرده که احترام به عقاید هم رو یاد نگرفتن، در بیشتر جمعها افراد با هم به مشکل بر می خورن.

در اکثر ماها جوری نرم افزارهای ذهنیمون شکل گرفته که حتی وقتی طرفمون برای با ما بودن در جمعی چند گام از عقیده اش (بر حسب احترام) به سوی ما بر میدارد به جای اینکه از او بخاطر درکش قدردان باشیم، چهره عبوس می کنیم که چرا بیشتر رعایت نمیکند. این رو جز حق مسلم خود می دانیم که او را مجبور کنیم تا کاملا شبیه آنچه می خواهیم باشد...

این رو باید بدونیم که در کنار همه چیزهایی که مذهب به ما می گه احترام به عقاید و شخصیت طرف مقابل رو هم از اوجب واجبات می دونه...

البته بر عکس این مطلب هم صادقه... اینکه بدونیم همیشه در مقابل طرفی که به عقایدی پایبنده انجام بعضی از رفتارامون که به نوعی بی احترامی به اون فرد است دلیل بر استواری و ثبات تفکراتمون نیست... به عبارت دیگر فردی هم که خود را روشنفکر میداند اگر احترام به عقاید دیگران را بلد نباشد نمیتوان ارزشی برای تفکرش قائل بود...

خلاصه اینکه خیلی هامون از این طرف پشت بوم افتادن یه سری ها هم از اون طرف... اینست یکی دیگر از عمده ترین مشکلات امروزی ما...