الان 2هفته ای میشه که نیست،شاید اولش هیچکس تصور این رو هم نمی کرد که اینقدر طولانی بشه.سکوت خاصی حکمفرماست مخصوصا تو اتاقش.شاید اینطوری بشه گفت که همه و همه برای اومدنش لحظه شماری می کنن.خیلی سخته که یه مجموعه بدون کسی کار کنه که حکم پدر یا برادر بزرگتر رو براش داشته.

واقعا شاید تو این موضوع هم حکمتی باشه.خدا داند.اما بشخصه تو این مدت خیلی واقعیات رو دیدم.چهره خیلی ها برام آشکار شد.کسانی که خودشونو همیشه برای کسب منافع به گروهی نزدیک می کنن اما تا چیزی پیش میاد چنان خودشونو به کوچه علی چپ میزنن که انگار نه انگار اونا رو میشناسن.من به این آدمهای ترسو لقب مگسان دور شیرینی رو میدم....این دسته از افراد جایگاه ثابتی نخواهند داشت و دیر یا زود همه می شناسنشون.

در این چند وقته عده ای رو دیدم که خود را اجتماعی از مسلمانان معرفی می کردند،اما چه راحت و آشکارا به دیگران افترا و بهتان می زدند و گفته های خود را تحت نام دین توجیه می کردند.اینان را به همان خدای عادل واگذار می کنم.

سوم یکسری از افراد که مثل انگلند.براشون فرقی نمیکنه کدوم طرفی باشن طرف دوست یا دشمن فقط یه ذره غذا میخوان،که تکلیف این آدمها هم مشخصه،بالاخره زمانی میرسه که دیگه کسی نیست بخاطر پست و خائن بودن بکسی غذا بده.

و در آخر سخن از عده ایست که با قدرتی بیش از پیش در کنار هم هستند تا اجازه ندن هیچ دشمن و خائنی،به خونشون آسیب برسونه.در مقابل همه مشکلات متحد و یکدلند تا این ایام بسر آید...

صبور و منطقی در مقابله همه این وقایع می ایستم،همانطور که خودت بهم یاد دادی...