هرگاه بندگان من،از تو درباره من بپرسند،بگو که من نزدیکم. بقره/186

خدایا دلم می خواست یک جایی باشی،حتی اگر شده یک جای دور.آن وقت حتماً می آمدم پیشت. حتی اگر پیش تو امدن خیلی سخت بود.همه اش دنبالت می گردم.می گویند تو همه جا هستی؛اما من پیدایت نمی کنم.مگر تو نگفتی من از رگ گردن به شما نزدیک ترم.
همه اش به این آیه فکر می کنم.این آیه مثل یک راز است.یک راز مهم که من نمی توانم آن را بفهمم.آخر رگ گردن نزدیک ما نیست،درون ماست.قسمتی از ماست.به این آیه فکر میکنم و دلم هرّی می ریزد.
انگار یک چیزی توی رگهایم راه می افتد.یک چیز دوست داشتنی و قشنگ.خدایا این چیزی که توی رگهای من می گردد.تویی؟
                                                                                    نامه های خط خطی/عرفان نظرآهاری

چه چیزی باعث دوری من از توست.لعنت بر این نفس سرکش که همیشه مرا در پیشگاهت شرمگین میکنه.اما می دونی چی می خوام بگم؟من ساخت توام و تو همانند احساس پدری نسبت به فرزندش و چه بسا بالاتر از آن با من مهربان بودی و خواهی بود،پس دستم را رها مکن،مهربانم...