سلام
دیشب دیگه خواب دیدم که وبلاگمو دارم آپ می کنم،برای اینکه خوابمم تعبیر بشه هرجوری بود امروز گفتم چند خطی بنویسم.
این چند وقته خیلی سرم شلوغه بیشترش هم بخاطر پایان ناممه،روز و شب نگذاشته برام خیلی غر می زدم که کِی شرش از سرم کم میشه.هی میگفتم تا کی باید همش استرس پایان نامه رو داشته باشم.دیروز یکی از دوستای خیلی صمیمیم گفت که آزمایشات اولیه ای که از پدرش گرفتن نشون داده که سرطان داره،اما هنوز مشخص نشده که بدخیمه یا خوش خیم.حسابی حالم گرفته شد دیگه اصلا مشکلات مربوط به پایان نامه رو فراموش کردم.همش تو فکر اونم .حالا می فهمم که برای چه موضوع پیش پاافتاده ای اینهمه غر میزدم. الان واقعا همۀ خواستم اینه که بیماری پدر دوستم جدی نباشه و بخوبی و خوشی برطرف بشه.
واقعا سلامتی بهترین نعمتِ ....
از شما دوستای خوبمم می خوام مخصوصا تو این ماه رمضان برای سلامتی این شخص دعا کنید...
یا علی