باران، این چنین دلِ مرا بردی
باران، دم به دم مرا تو آزردی
باران، سرنوشتم را بیاد آور
باران، سرگذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم
چون غریقی غرق در رازم
گم شدم در غربت دریا
بی نشانو بی هم آوازم
بازهم آمدی تو بر سر راهم
آی عشق می کنی دوباره گم راهم
دیریست قلب من از عاشقی سیر است
خسته از صدای زنجیر است
خسته از صدای زنجیر است....