چهارشنبه شب یکی از دوستام تماس گرفت که فردا ساعت 12:30 دانشگاه باشیم خوبه؟ گفتم چرا؟ گفت جشن فارغ التحصیلیه مگه کارت دعوت نیومده برات؟ گفتم نه؟خلاصه پنجشنبه رفتیم به مراسم واقعا کاش نمیرفتم جز اون چندتا عکسی که با اون لباس با دوستان انداختم هیچ سودی نداشت که هیچ، سردرد شدید هم تا آخر شب داشتم.

مراسم با قرآن شروع شد بعد سرود ملی و بعد سخنرانی، قسمت بعدی تواشیح، قسمت بعدی دوباره سخنرانی (اون هم سخنرانی 3-4 نفر) و قسمت جالب تر از همه نوحه ای از آقای سعید حدادیان برای شهداء (یاد امام و شهداء دلو میبره کربلا...) بود که حدود 15-20 دقیقه طول کشید واقعا باور نمیکنید اگه هرکی بدون پیش زمینه وارد اونجا میشد احساس میکرد عزاداریه. شده بود عین عزاداریهای محرم...واقعا جای تاسف داره که ما تو این مملکت همه کارامونن با هم قاطی میکنیم فقط میخوایم ازش برای حفظ جایگاهمون و مقاممون استفاده کنیم درست مثل این آقای دانشجو رئیس دانشگاه تربیت مدرس...آقا باید به عرض برسونم که شما دیگه نور علی نورید با این حرکتتون میخواهید بگید خیلی معتقدید؟؟چرا ارزش اون شهیدان رو با روابط و خواسته های سیاسیه خودتون پایین میارید اونها جایگاه مخصوص به خودشون رو دارن و به نظر شما خود خانواده هاشون هم از این حرکت شما خرسند میشن؟؟پس چرا اسم جشن فارغ التحصیلی را رو اون مراسم گذاشتید؟؟

خدا رو شکر میکنم که خانواده خودم رو اونجا نبردم واقعا من بجای اون بچه ها که با همراه هاشون اومده بودن خجالت کشیدم...

کاش هممون میدونستیم هر کاری رو به جا انجام بدیم و از خیلی ارزشهای مملکتمون،کشورمون و... استفاده سیاسی و ابزاری نکنیم...کاش ...

اینم چند تا عکس با لباس فارغ التحصیلی جالب اینه که وقتی گفتیم پس چرا کلاه نمیدین گفتن کلاه سنبل غربی هاست...ای خداا خودت ببین ابوالجهل های زمانمونو... (خواهرم که کلی به این تیپم خندید شما رو نمیدونم دیگه نیشخند)

راستی دوستان عزیز تو این لینک به وبلاگ ویولت «من و ام اس» رای بدید.ممنون