عاشورای امسال هم مثل سالهای گذشته اومد و رفت...هر سال روز عاشورا در حیاط خونه پدربزرگ جان آش نذری میدن...فلسفه این آش اینگونه بوده که همسایه طبقه بالای خونه پدربزرگ از حدود ٢٠-٢۵ سال برای سلامتی فرزندانشون نذر میکنن که یه قابلمه آش رشته برای روز عاشورا نذری بدن، که بعد از این همه سال اینقدر مردم نذر این آش کردن و حاجت گرفتن که الان ۶ دیگ بزرگ شده...حدود ٣۶٠ کیلو سبزی برای این مقدار آش تهیه میکنن از ٢-٣ روز قبل از عاشورا مردم برای پاک کردن سبزی ها میان که تا روز تاسوعا کار پاک کردن و خرد کردنش تموم بشه و از غروب تاسوعا دیگها رو بار میزارن اول حبوبات و وقتی اونها نیم پز شدن سبزی ها و تا صبح بقیه مخلفات اضافه میشه و در آخر هم رشته ها ریخته میشن... شب عاشورا که دیگها رو اجاقها هستن مردم میانو پای دیگها نذر میکنن شمع روشن میکنن و حاجتهاشونو میخوان تا اگه سال بعد خواسته هاشونو گرفتن بیانو نذرشونو ادا کنن...

خیلی فضای جالبیه...تو این ٨-٩ سال که من پای دیگها بودم خیلی ها رو دیدم که حاجتاشونو گرفتن و سال بعد با خوشحالی اونجا اومدن از مریضها گرفته تا کنکوری ها و اون زوج هایی که بچه دار نمیشدن و ...

به هر حال خیلی خوشحالم که هر سال فرصتی میشه و خدا کمک میکنه تا بتونم تو تهیه این نذری سهیم باشم...خدایا شکرت.

"سبزی شستن"

"این محل سبزی های شسته شده که حاصل طراحی بنده استنیشخند"

"اینم دیگها"