«عزیز بی نیاز من همیشه ناز می کند

به حرمت بزرگیش فلک نماز می کند

عزیز بی نیاز من به رخ نقاب می کشد

ترنم شهود را اسیر راز می کند

عزیز بی نیاز من به جذبه ای نگفتنی

مرا به اوج می برد، مرا فراز می کند

عزیز بی نیاز من به قدرت و به رحمتش

تمام کائنات را پر از نیاز می کند

عزیز بی نیاز من چه با صفاست لحظه ای

که از فراق خود رهی به وصل باز می کند

زمین و هم زمانه را به رقص در همی کشد

به نغمه ای شنیدنی که باز ساز می کند»

این شعر زیبای سرکار خانم نیرومنش رو چند وقتی هست که زمزمه میکنم. احساس کردم خوب باشه که شما هم بخونیدش...