نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۳
 

این روزهایم تنها کارست و کار...

در شبها فیلم میبینم...

و در تنهایی در سکوت خیابانهای خلوت تهران رانندگی میکنم...

آهنگی گوش میدهم...

یادداشت بر می دارم از مطالب دلخواه ام...

گاه گاهی تصاویری از دریچه دوربینم برداشت می کنم و با دیگران سهیم میشوم...

با دوستان و خانواده ام گپی میزنم...

به گذشته فکر می کنم گذشته دور، حتی خیلی نزدیک...

و به آینده ...

این ها لذت های این روز های منند برای رسیدن به آرامش و برای غرق نشدن در این زندگانی ماشینی و روتین...

آری آرامش...باید آن رو جست در هر شرایطی...

تنها امیدوارم آرامشش از نوع قبل طوفان نباشد...

چون از طوفان دیگر خسته ام...همیشه در ابتدا همچون نسیمی می ورزد دلت را می رباید بلندت می کند در آسمان به پرواز درت می آرد اما در آنی به زمینت میکوبدو بی دل و تنها و آشفته حال رهایت می کند...


بر چسب ها: زندگی، آرامش، دغدغه، آینده
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۸
 

اول تبریک میگم میلاد امام رضا(ع) رو راستش دلم نیومد تو این تاریخ جالب پستی به یادگار و فقط به نشونه این روز ننویسم...یادمه 11 سال پیش در تاریخ 77/7/7 حوالی همین ساعات تو کتابخانه پارک اندیشه داشتم درس میخوندم...البته اسمش درس خوندن بود وگرنه که همش حواسمون به اینور و اونور بود با بعضیا که دوست شده بودیم سر میز باهم گپ میزدیم یادمه یکی یه یادگاری رو میز نوشت و گفت اووووو معلوم نیست 11 سال دیگه کجا باشیم ما ... اما به سرعت برق و باد اومد و رفت...حالا منم میخوام یه یادگاری تو اینجا بنویسم تا اگه عمری بود 11 سال دیگه بیام اینو دوباره بخونم یعنی 99/9/9 ...

دوست دارم شما دوستان خوبم هم اینجا تو کامنتها یه یادگاری بنویسید هرچند کوتاه تا 11 سال دیگه به تک تکتون سر بزنمو این پست رو براتون یادآور بشم...دوست دارم آرزوها و اهدافمو الان تو ذهنم بیارم و 11 سال دیگه ببینم که چقدرش محقق شده...شما هم همین کار رو بکنید...

در آخر هم تفالی به حافظ شیرازی میزنم:

 

در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم
کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم
عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند
وین همه منصب از آن حور پریوش دارم
گر تو زین دست مرا بی سر و سامان داری
من به آه سحرت زلف مشوش دارم
گر چنین چهره گشاید خط زنگاری دوست
من رخ زرد به خونابه منقش دارم
گر به کاشانه رندان قدمی خواهی زد
نقل شعر شکرین و می بی‌غش دارم
ناوک غمزه بیار و رسن زلف که من
جنگ‌ها با دل مجروح بلاکش دارم
حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است
بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم


نظرات ()