نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱
 

یلدای امسال خیلی با سالهای گذشته متفاوت بود چون به نوعی در کنار پرشین بلاگ برگزار شد.جشنی که زحمت بیشترش بر دوش دوستان فنز بود و باید گفت جای خیلی از شما دوستان خالی بود.

مراسم با حضور حدود 500 نفر از وبلاگنویسان در تالار الغدیر دانشکده مدیریت دانشگاه تهران برگزار شد. تقدیر از وبلاگنویسان برتر آی تی، وبلاگنویسان کودک و نوجوان و وبلاگنویسان پیشکسوت، مراسم حافظ خوانی از اهم مراسم بودند.

خانم بهاره رهنما هم که از وبلاگنویسای قدیمی پرشین بلاگ هستن نیز افتخار دادن و در مراسم شب یلدا شرکت کردن.

غیر از دوستان وبلاگی مهمانان ویژهء دیگه ای هم بودن یکی از این میهمانای بامزه و دوست داشتنی نیکی نصیریان بود.

از دیگر مهمان ها بازیگران سینما و تلویزیون آقای رضا بنفشه خواه، خانم گیتی معین، آقای رحیم نوروزی(بازیگر نقش آمن حوتب چهارم در سریال یوسف پیامبر(ع))

در آخر مراسم نیز تقدیری از دکتر بوترابی مدیر دلسوز پرشین بلاگ انجام شد. کادو را دارید؟ خیلی باحال بود نیشخند

از دیگر مهمانان هنری این مراسم نیز افرادی چون خانم رکنی، حامد مقدم، شایا تجلی، مهدی مقدم، سید مهدی موسوی، علی اوجی، ترانه مکرم، بهاره مکرم و مونا برزویی بودند.

از جمله ای که اون آخر مراسم رو سن گفتم خیلی خوشم اومد. اینجا هم این جمله رو خطاب به شما دوستان میگم:

«امیدوارم که تک تک لحظات شاد زندگیتان به طولانیه شب یلدا باشه»

لینک سری اول عکس ها

لینک سری دوم عکس ها


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢
 

دیروز به مناسبت تولد عمو پورنگ (داریوش فرضیایی) و همچنین راه اندازی سایت عمو پورنگ جشنی رو با حضور حدود ٣٠٠ نفر که اکثرشون رو بچه ها تشکیل می دادن با همکاری گروه سایتهای پرشین بلاگ برگزار شد.

مراسم پرشور و جذابی بود. به نظرم دلیلش ارتباط خوبی بود که آقای فرضیایی و همچنین امیرمحمد با بچه ها برقرار کرده بودند و همینطور اون انرژی ای بود که بچه ها به مراسم میدادن.

تو حین مراسم وقتی به چهره و رفتار خیلی از این بچه ها دقت میکردم اون صداقت و یکرنگی رو  در چهرشون حس میکردم. خنده هاشون، دوست داشتن گفتنشون که به عمو میگفتن از ته دل بود.

به نوعی بچه ها دنیایی خاص خودشون دارن همه چیز اونجا رنگ و شکل خاص خودشو داره و با دنیای آدم بزرگها به کلی فرق میکنه اگرم احیانا عیبی تو این دنیا هست از طریق خود بزرگترها وارد اون شده. دوران دبستان یکی از معلمام یه روز گفت بچه ها شما قلب و دل پاکی دارید قدر خودتونو بدونید و نگذارید این سپیدی تیره بشه اون موقع به خودم میگفتم من که چند بار به پدر،مادرم دروغ گفتم این خانم معلم که نمیدونه پس من شامل این حرف نمیشم. اما الان میبینم اون موقعها واقعا دنیامون سپید و پاک بود اما الان رنگ سیاهی به خودش گرفته...

به این فکر میکردم که کاش اون دنیای پاک هم همراه ما آدم بزرگها بزرگ میشد ...

 


نظرات ()