نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱
 

مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم

طایر قدسم و از دام جهان برخیزم

به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی

از سر خواجگی کون و مکان برخیزم

یا رب از ابر هدایت برسان بارانی

پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم

بر سر تربت من با می و مطرب بنشین

تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم

خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات

کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم

گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش

تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم

روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده

تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم

خدایا آگاهی ام ده بیش از پیش..


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱۳
 

ای کسانی که ایمان آورده اید، ای کسانی که دائم در حال انجام واجبات دین می باشید، ای کسانی که به دنبال بهشت موعود هستید، ای کسانی که ادعای دینداری دارید، ای کسانی که ادعا میکنید تف به مال دنیا و فقط تلاشتون برای آخرته ... یه جایی می شه که خدا شما رو تو یه آزمایش کوچیک قرار می ده و اونجاست که عیارتون مشخص میشه و وقتی اونو خراب میکنید یعنی همهء اون عباداااات کششششک...بماند که خدا اونقدر بزرگه که هوای همه رو داره اما منظور من اینه که بابا جان از روی عادت و یا از روی ترس جهنمی که براتون ساختن کاری رو انجام ندید کاری رو انجام بدید که از ته وجودتون بهش اعتقاد و اطمینان دارید...ایمان به کسی یا چیزی یا موضوعی یعنی از ته دل پذیرفتنش دیگه اون موقعست که برای حرکت تو اون مسیر از هیچ کس و هیچ چیز نمی ترسی و بدون اجبار مسیر رو به درستی که باید، طی می کنی...

نوشته های من از اونجا نشأت گرفت که یه بنده خدایی که دائم در حال عبادت و نماز و روزه و ... هستند و خیلی هم ادعا دارند که فقط بدنبال معنویات هستند و سر سوزنی مادیات براشون اهمیت نداره در قبال درخواست کمک یه بنده خدای دیگه، اون کمکی که از دستش برای کمک به اون فرد و خانوادش برمی اومد رو دریغ کرد و قافیه رو باخت...باخت...

نمیگم که من از این امتحان ها همیشه پیروز بیرون میام اما ادعایی هم ندارم و سعی میکنم هیچ کاری رو از روی عادت انجام ندم... اگه عشق به خدا وجودی بشه دیگه همه چیز به نحوه درستش اجرا میشه نه با اکراه و زور و از روی اجبار...

خلاصه اینکه ای کسانی که ایمان آورده اید درست و واقعی ایمان بیاورید تا ایمانتان پرعیار باشه نه تقلبی...


بر چسب ها: ایمان، آزمایش، خدا، اعتقاد
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۳۱
 

یه سال دیگه هم گذشت پر از خاطرات و زیبایی ها...

اتفاق خوب امسال آشناییم با یه کلاسی بود که واقعا بهم کمک کرد و کمک میکنه برای شناخت خود، خدای خودم و راهی که در پیش است امیدوارم بتونم اون حس حضور رو درک کنم و بیش از پیش به خدا غیر قابل توصیفم نزدیک بشم...

و اینکه امسال بیش از پیش به وجود دوستای بسیار خوبم که تعدادشون کم هم نیست پی بردم به داشتن اونها و داشتن خانواده عزیزم به خودم میبالم و از خدا برای این لطفش سپاسگذارم...

سال بعد سال مهمتریه و باید بتونم اهداف بهتری رو تو زندگیم اجرا کنم...باشد که اینگونه باشد...واینکه:

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت

آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت

خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد

کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت

در قنوتم ز خدا «عقل» طلب می کردم

«عشق» اما خبر از گوشه محراب گرفت

نتوانست فراموش کند مستی را

هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب

ماه را می شود از حافظه آب گرفت؟!

«فاضل نظری»


بر چسب ها: تولد، زندگی، خدا، فاضل نظری
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۳
 

«عزیز بی نیاز من همیشه ناز می کند

به حرمت بزرگیش فلک نماز می کند

عزیز بی نیاز من به رخ نقاب می کشد

ترنم شهود را اسیر راز می کند

عزیز بی نیاز من به جذبه ای نگفتنی

مرا به اوج می برد، مرا فراز می کند

عزیز بی نیاز من به قدرت و به رحمتش

تمام کائنات را پر از نیاز می کند

عزیز بی نیاز من چه با صفاست لحظه ای

که از فراق خود رهی به وصل باز می کند

زمین و هم زمانه را به رقص در همی کشد

به نغمه ای شنیدنی که باز ساز می کند»

این شعر زیبای سرکار خانم نیرومنش رو چند وقتی هست که زمزمه میکنم. احساس کردم خوب باشه که شما هم بخونیدش...


بر چسب ها: خدا، کائنات، معبود، نیرومنش
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٧
 

«حج، بودن تو را که چون کلافی سر در گم کرده است، باز میکن. این دایره بسته، با یک نیت انقلابی، باز می شود، افقی می شود، راه می افتد، در یک خط سیر مستقیم، هجرت به سوی ابدیت. به سوی دیگری، به سوی او!»  «دکتر علی شریعتی»

نمی دونم چه جوری جور شد، کاملا اتفاقی، دقیقا باز هم زمانی که به موضوعی فکر نمیکردم همون موضوع برام اتفاق می افته گاهی اوقات تلخ و گاهی ...

اگر خدا بخواد برای اولین عازم مکه هستم. امیدوارم همانند کلام دکتر شریعتی بتونم تو این سفر از این کلاف سر در گم خلاصی پیدا کنم و راه جدیدی رو شروع کنم...

دوستان حلال کنید...

ساقی بنور باده برافروز جام ما            مطرب بگو که کار جهان شد بکام ما


بر چسب ها: حج، خدا، کعبه، دکتر شریعتی
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳
 

٢ تا شعر زیر و آهنگ وبلاگ دقیقا حال و هوای این روزهای من رو توصیف می کنن... نمی دونم آینده چی پیش میاد خدا میخواد آخر یا نه اما اینو میدونم که خواه یا ناخواه باید ادامه بدم...اگر بخاطر خودم هم نباشه بیشتر بخاطر دوستای خوبی که این چند وقت واقعا بهم کمک کردن و نگرانم بودن و هر کاری برای به نتیجه رسیدن من انجام دادن از تک تک تون ممنونم...اما مثل اینکه فعلا خدا نمیخواد تا ببینیم آینده چی پیش میاد به حرف دل ما گوش میکنه یا نه...برام دعا کنید.

1)

دوباره خوابشو دیدم من لعنتی دوباره

من هنوز عاشقم ای وای با یه قلب تیکه پاره

از زبون رفقا: 

   «چه قده خواب می بینی مرد دیگه بسه

بیا از عاشقی برگرد دیگه بسه

اون تو رو فراموشت کرد دیگه بسه»

2)

رفیقا می گن فراموشت کنم ، بگذرم از تو ، خاموشت کنم

هر کدوم یه جوری دل می سوزونن ، دل می سوزونن ، اما اینو نمی دونن

نمی دونن ، آخه پیچیده تو جونم عشق تو  برده زبونم ، نمی تونم ، نمی تونم

نمی دونم ، تو چیکار کردی با من مهربون نا مهربونم ، که هنوزم نمی تونم ، نمی تونم

زندگیمو  به تو می رسونم اما نمی شه ، اما نمی شه ، اما نمی شه

عیبی نداره بی تو می مونم ، اما نمی شه ، اما نمی شه ، اما نمی شه

تو رو پیدات می کنم ، دورت می گردم ، حتی یک لحظه فراموشت نکردم

تو رو پیدات می کنم ، دورت می گردم ، حتی یک لحظه فراموشت نکردم

نمی تونم ، آخه پیچیده تو جونم عشق تو  برده زبونم ، نمی تونم ، نمی تونم

نمی دونم ، تو چیکار کردی با من مهربون نا مهربونم ، که هنوزم نمی تونم ، نمی تونم


بر چسب ها: زندگی، خدا، عشق، بنیامین
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۳٠
 

روزهای برزخی و یا شاید جهنمی در گذرند..آینده را نمیدانم چه میشود اما افسوس گذشته را همیشه در ذهن مجسم میکنم..افسوس زمانی که تغییر شرایط بدست خودم بود و نکردم..

تلاش و انرژیم را تماما بکار گرفتم تا تغییرش دهم اما گویی روزگار از من قوی تر است،مچم را دارد محکم بر زمین سرد می کوباند...

این روزها را با استرس،فکر،بیخوابی و غم میگذرانم...خوردنم،راه رفتنم،ارتباطم و زندگیم را از آنها میگیرم...و دیگر شادی و خنده در درونم رنگ باخته اند و تنها گاه گاهی برای تظاهر این خنده را به لب می آورم و بس...

میگوند در کوچه بن بست هم که باشی راه آسمان باز است...شاید همین باشد باید راه آسمان را بپیمایم و از این زمین و روزگار تلخ و ملال آور دست برنهم..

تنها خداست که حال و اوضاع دورنم را میداند و تنها خواست اوست که میتواند کمک حالم باشد...اگر بخواهد ...

 تو که نیستی غم غربت با منه

همیشه یه دنیا حسرت با منه

تو که نیستی روزا با شب یکی ان

هر دوشون تاریکن و تاریکی ان

با تو ماهو همه جا می بینم

حتی خورشید و شبو می بینم

بی تو این دنیا که تو چنگ منه

دیگه چنگی به دلم نمی زنه

می دونستی پیش تو گیره دلم

می دونستی بری می میره دلم

ای دل صاب مرده/باز تورو خواب برده

پاشو از خواب و ببین/دنیاتو اب برده

دارم از این همه گریه اب میشم

روسر دنیا دارم خراب میشم

خیلی مایوسه دلم یه کاری کن

داره میپوسه دلم یه کاری کن

غم و غصه شده حق دل من

به همینا مستحقه دل من

دلی که بی تو بتونه دل باشه

به خدا بهتره زیر گل باشه


بر چسب ها: زندگی، جهنم، برزخ، خدا
نظرات ()