نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٥
 

یکی از مسائلی که باعث میشه که بیشتر گذر عمر رو احساس کنی، جدا شدن یکی از اعضاء خانواده یا دوستای صمیمیه. حالا به هر نحوی با غم یا شادی، در هر صورتش تو رو به یاد گذشته میندازه به یاد خاطراتت و اینکه چقدر زود دیر می شود.

این روزها در تکاپوی مراسم عروسی خواهر جان بودیم. خواهر عزیزم یکی دو روزی هست که به خونه بخت رفته.پدرم روز عروسیش رو روز لبخند نامگذاری کرده بود و از صبح به هم قول داده بودیم که تا آخرش لبخند رو از خودمون دور نکنیم و ناراحتی به خودمون راه ندیم...روز به یاد ماندنی ای بود...

اما تو این روزها همش به یاد خاطرات کوچیکیمون میوفتم قهر و آشتی ها، اشک ها و لبخند ها، حتی بحثهامون با هم و خلاصه تمامی با هم بودنامون...

با اینکه فاصله زیادی بین خونه هامون نیست، با اینکه زمان زیادی از عروسیش نمیگذره، با اینکه حتی توی یه خونه هم که بودیم بعضی روزها کمتر همو میدیدیم، اما این روزها به شدت دلم براش تنگ میشه...الان جاش واقعا تو خونه خالیه...یاد تمام روزهایی که سر یه سفره تمام خانوادمون جمع بودیم بخیر...

این اتفاقهاست که به ما ها هشدار میده قدر با هم بودنمون رو بیشتر بدونیم. دل همو نشکنیم با هم خوب باشیم...اول از همه به خودم میگم اینو که بعضی موقع ها فراموش کار میشم...

خواستم این نوشته رو تقدیم کنم به خواهر عزیزم و همسرش که همانند برادر خودم عزیز و دوست داشتنیه...براشون آرزوی خوشبختی و سلامتی دارم و از خدا می خوام که هر روزشون روز لبخند باشه...


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۳۱
 

وقتی به روز تولدت نزدیک میشی به نوعی حالت دگرگون و همراه با ناراحتیه، شاید به این خاطر که سرعت گذر عمرتو بیشتر درک می کنی. به این فکر می کنی که تو زندگیت چیکار کردی؟ مفید بوده؟ میتونستی بهتر باشی؟ چی کاری میخوای بکنی؟ الان احساس رضایت داری از زندگیت یا نه؟ و خلاصه خیلی مسائل دیگه...

اما وقتی روز تولدت با بیش از 300 تا تبریک از خانواده و دوستاتو آشناهات از طرق مختلف مواجه میشی حس فوق العاده ای بهت دست میده. اینکه چقدر آدم می تونه خوشبخت باشه که این همه آدمهای دوست داشتنی رو کنارش داره ...

امسال فقط خواستم این مطلبو که شاید بارها تکرار کردم رو تو این روز دوباره بگم که خانواده و دوستان عزیزم به وجودتون افتخار میکنم و به خودم می بالم از وجود شما و این همه خوشبختی...

و در آخر کلامی از حافظ:

نوش کن جام شراب یک منی/تا بدان بیخ غم از دل برکنی

دل گشاده دار چون جام شراب/سر گرفته چند چون خم دنی

چون ز جام بیخودی رطلی کشی/کم زنی از خویشتن لاف منی

سنگسان شو در قدم نی همچو آب/جمله رنگ آمیزی و تردامنی

دل به می دربند تا مردانه وار/گردن سالوس و تقوا بشکنی

خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر/خویشتن در پای معشوق افکنی


نظرات ()