نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٩
 

چند وقتی هست که این موضوع ذهنمو درگیر کرده و میخوام راجع بهش مطلب بنویسم. توقع داشتن در رابطه 2 تا دوست، همکار، فامیل و ... موضوع درستی هست یا خیر؟

به نظر من توقع در یک رابطه باید متناسب با اون رابطه وجود داشته باشه. به عبارت دیگه همونطور که توقع بیجا و بیش از حد، ارتباط دو نفر رو میتونه بهم بزنه، عدم توجه به حداقل توقعات در یک رابطه هم میتونه به اون آسیب برسونه.

شمای نوعی که از طرف مقابلت انتظار داری که در یک مورد خاص برات قدمی برداره و کمکت کنه پس در مورد مشابه متقابلا باید حق بدی که طرفت یک حداقل توقعی از تو داشته باشه و انتظار داشته باشه همون قدمو نه به اون اندازه اما در حد قابل قبولی براش برداری...حالا وقتی این کار رو انجام نمیدی همون به ظاهر حداقل توقع، در مورد تو میشه توقع بیش از حد و بیجا. و تو نباید این رو دیگه از طرفت بخوایدر مورد تو رعایت کنه.

به هر حال جامعه ما پره از توقعات بیجا و همچنین رعایت نکردن اصول اولیه یه دوستی، یه همکاری، یه آشناییت و ...

بیاییم رفتارامون رو جوری تصحیح کنیم که اولا توقعات بیجا و بیش از حدمون رو کم کنیم و متناسب با کارهای خودمون از طرفمون توقع کنیم و دوما برای حداقل توقعات یک رابطه احترام قائل باشیم. البته اگر بخواهیم حفظش هستیم...


بر چسب ها: توقع، دوست، رابطه، احترام
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۳۱
 

وقتی به روز تولدت نزدیک میشی به نوعی حالت دگرگون و همراه با ناراحتیه، شاید به این خاطر که سرعت گذر عمرتو بیشتر درک می کنی. به این فکر می کنی که تو زندگیت چیکار کردی؟ مفید بوده؟ میتونستی بهتر باشی؟ چی کاری میخوای بکنی؟ الان احساس رضایت داری از زندگیت یا نه؟ و خلاصه خیلی مسائل دیگه...

اما وقتی روز تولدت با بیش از 300 تا تبریک از خانواده و دوستاتو آشناهات از طرق مختلف مواجه میشی حس فوق العاده ای بهت دست میده. اینکه چقدر آدم می تونه خوشبخت باشه که این همه آدمهای دوست داشتنی رو کنارش داره ...

امسال فقط خواستم این مطلبو که شاید بارها تکرار کردم رو تو این روز دوباره بگم که خانواده و دوستان عزیزم به وجودتون افتخار میکنم و به خودم می بالم از وجود شما و این همه خوشبختی...

و در آخر کلامی از حافظ:

نوش کن جام شراب یک منی/تا بدان بیخ غم از دل برکنی

دل گشاده دار چون جام شراب/سر گرفته چند چون خم دنی

چون ز جام بیخودی رطلی کشی/کم زنی از خویشتن لاف منی

سنگسان شو در قدم نی همچو آب/جمله رنگ آمیزی و تردامنی

دل به می دربند تا مردانه وار/گردن سالوس و تقوا بشکنی

خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر/خویشتن در پای معشوق افکنی


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٠
 

آدمها ویژگی های متفاوتی دارند و با توجه به موضوعات مختلف میشه اونها رو دسته بندی کرد. تو این مطلب میخوام از جنبه ارتباط برقرار کردن به افراد نگاه کنم. تو این موضوع یکسری ها خیلی روابط عمومی خوبی دارن فوری با محیط اطرافشون ارتباط برقرار میکنن، دوست پیدا میکنن و خیلی خوب هم این دوستاشون رو حفظ میکنن. بعضی ها هم کلا تودار هستند و دیرجوش. شایدم بشه گفت خجالتی (اما دیرجوش و خجالتی یکم باهم متفاوتند) اما به هر حال اونها هم وقتی وارد یه جمع نا آشنا میشن شاید به خوبی دسته اول با دیگران اخت نشن اما بالاخره یه گپی میزنن و کم کم وارد جمع میشن...اما یکسری هستن که تکلیفشون مشخص نیست یعنی اینکه تو یه جمع که میان شاید اصلا تودار و خجالتی نباشن اما یه گوشه ای میشینن ، ژستی میگیرن و بعضی مواقع هم برای خالی نبودن عریضه یه لبخند کوتاهی میزنن..بطور کلی انگار جمع رو دارن از بالا نگاه میکنن...من واقعا فلسفه وجودی اینجور آدمها رو نمیدونم آخه اگر کلا همه جمع اینجورین که بحثی نیست همه به هم میان ، اما اگه فقط یه نفر اینجوریه خوب این چه مهمونی رفتنیه؟ مگه مجبوری آخه؟ اینجوری خوش میگذره؟ تازه شاید این رفتار بقیه رو هم معذب بکنه...

شما از کدوم دسته هستید؟ و کلا حرف منو تا چه حد قبول دارید...


نظرات ()