نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۱
 

وقتى گروه نجات، زن جوان چینى را زیر آوار پیدا کردند او مرده بود اما امدادرسانان زیر نور چراغ قوه، چیز عجیبى دیدند.
زن با حالتى عجیب به زمین افتاده، زانو زده و بدنش زیر فشار آوار کاملاً تغییر یافته بود. آن ها تلاش مى کردند جنازه را بیرون بیاورند که ناگهان سرپرست گروه، دیوانه وار فریاد زد: بیایید، زود بیایید! یک بچه اینجا است. بچه زنده است. وقتى آوار از روى جنازه مادر کنار رفت نوزادى از زیر پیکرش بیرون کشیده شد. او کاملاً سالم و در خواب عمیق بود، بى آن که بداند مادرش هنگام حفاظت از جگرگوشه خود چگونه جان فشانى کرده است. مردم وقتى بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روى صفحه شکسته آن، این پیام دیده مى شد: عزیزم، اگر زنده ماندى، هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامى وجودش دوستت داشت.

این مطلب رو دیروز تو روزنامه ایران خوندم مربوط به زلزله اخیر چین بود...خیلی جالب بود و به نظرم حس مادر رو نسبت به فرزندش خیلی مشخص می رسونه...امیدوارم هممون سپاسگزار این حس باشیم.


بر چسب ها: مادر، زلزله، چین، زن
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٠
 

 ((اول قبل از اینکه شروع کنم باید از نگین خانم تشکر کنم که منو به اون بازیشون دعوت کردن اما یه مطلبی این چند وقت ذهنمو خیلی درگیر کرده بود که مجبور شدم در بارۀ اون بنویسم.))

قبلها وقتی برام از دوران بعد از انقلاب می گفتن و یا خودم بعضی جاها مطالعه می کردم و اون تعصبات و به نوعی شاید اون جاهلیتهای بعضی ها رو می فهمیدم واقعا برای خودم به عنوان یه ایرانی متاسف میشدم که مثلا میفهمی که رو صورت یه زن رنگ میپاشیدن فقط بخاطر اینکه یکم موهاش پیدا بوده یا مثلا زنهایی که مورد داشتن رو میسوزوندن و خیلی چیزهای دیگه...اما کم کم این تعصبات کمتر شد و شاید بشه گفت از اون تندروی ها کمی کاسته شد...تا اینکه دوباره تو این چند وقت اخیر اون رفتارهای تند و زننده و متحجرانه تو جامعه بوجود اومده و بدلیل سکوت همۀ مردم داره بسرعت هم رشد میکنه...یادم میاد که حدود 10-15 سال پیش وقتی فیلم "بدون دخترم هرگز" که براساس کتاب بتی محمودی ساخته شده بود رو می دیدم، صحنه هایی رو نشون میداد که حقیقتا برام غیرواقعی بود و میگفتم اگه ایران اینجوری بود چگونه می تونستیم زندگی کنیم...اما چند روز پیش وقتی گریه های دختری رو میدم که یکی از این زنها (که به اصطلاح طرح امنیت اجتماعی رو قراره برقرار کنن!!!) داره اونو به زور کتک و خشونت سوار ماشین پلیس می کنه، ناخودآگاه یاد صحنه ای از فیلم اوفتادم که یه زن چادری که یه اسلحه رو دوشش بود از ماشین (مثل همین ون هایی که الان همه جا پرن)پیاده شد و فقط به خاطر اینکه شخصیت زن فیلم کمی موهاش بیرون بود با خشونت و  کتک اونو مجبور کرد که چادر سرش کنه....

واقعا خود خدا هم این زور و خشونت و تحجر ... رو می پسنده؟ آخه اگر میخواست همه رو مسلمان یا یه جور بیافرینه،میتونست که. نمی تونست؟؟؟؟مگه خودش نمیگه " در پذیرش دین هیچ اکراه و اجباری نیست" ؟؟؟

ما و جامعمون و فرهنگمون داریم به کجا حرکت می کنیم؟؟

به نظر من که به سمت عقب، به زمان جاهلیت، تحجر، خفقان... اون هم با سرعت زیاد.. متاسفم...


بر چسب ها: تحجر، زن، بتی محمودی، جامعه
نظرات ()