نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٧
 

همه ما عقاید مختلفی داریم و رفتارامون متعاقبا مطابق با اون طرز فکره و وقتی در یک مجموعه دیگه ای خواه یا ناخواه قرار می گیریم می تونیم اون رویه رو حفظ کنیم و یا سعی میکنیم مطابق عرف اون جمع رفتارامون رو تعدیل کنیم. این جمع میتونه شامل یه خانواده،محیط کار، جمع دوستانه و حتی در ابعاد بزرگتر جامعه ای باشه که داریم توش زندگی می کنیم...

اما متاسفانه تو جامعه ما بدلیل اینکه نقش تعصبات مذهبی خیلی پر رنگه و اینکه طرز تفکرات اکثر مردممون جوری رشد کرده که احترام به عقاید هم رو یاد نگرفتن، در بیشتر جمعها افراد با هم به مشکل بر می خورن.

در اکثر ماها جوری نرم افزارهای ذهنیمون شکل گرفته که حتی وقتی طرفمون برای با ما بودن در جمعی چند گام از عقیده اش (بر حسب احترام) به سوی ما بر میدارد به جای اینکه از او بخاطر درکش قدردان باشیم، چهره عبوس می کنیم که چرا بیشتر رعایت نمیکند. این رو جز حق مسلم خود می دانیم که او را مجبور کنیم تا کاملا شبیه آنچه می خواهیم باشد...

این رو باید بدونیم که در کنار همه چیزهایی که مذهب به ما می گه احترام به عقاید و شخصیت طرف مقابل رو هم از اوجب واجبات می دونه...

البته بر عکس این مطلب هم صادقه... اینکه بدونیم همیشه در مقابل طرفی که به عقایدی پایبنده انجام بعضی از رفتارامون که به نوعی بی احترامی به اون فرد است دلیل بر استواری و ثبات تفکراتمون نیست... به عبارت دیگر فردی هم که خود را روشنفکر میداند اگر احترام به عقاید دیگران را بلد نباشد نمیتوان ارزشی برای تفکرش قائل بود...

خلاصه اینکه خیلی هامون از این طرف پشت بوم افتادن یه سری ها هم از اون طرف... اینست یکی دیگر از عمده ترین مشکلات امروزی ما...


بر چسب ها: عقاید، افراط، مذهب، احترام
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٩
 

درباره موضوعی میخوام بنویسم که شاید صحبت در موردش خیلی آسون نباشد و کلی موافق و مخالف داشته باشه. اما به هر حال من اینجا سعی میکنم در مورد موضوعاتی حرف بزنم که بهش رسیدم یا ذهنمو درگیر کرده...

آیا تا به حال به ریشه عقاید، اصول، باور هاتون فکر کردید؟ آیا تونستید پایه و اساس محکمی براشون پیدا کنید؟ آیا اگر اساس درستی پیدا نکردید، تونستید خرابشون کنید تا از نو یه چیز جدید دیگه ای رو در خودتون بسازید؟‌ یا اینکه از خراب کردنش ترسیدید و ترجیح دادید همون باورها رو هرچند که گسستنی اند و شاید به نوعی موروثیند،  باز حفظشون کنید؟

من مدتهاست سعی کردم باورها، عقاید و اصولمو بر مبنای یه اساس و بنیان درست بچینم. اما باز ترسی همیشگی نمیذاشت که خیلی ریشه ای تر با این قضیه  برخورد کنم. اما چند هفته ای میشه که باقیمانده اون باور ها را رها کردم. باورهایی که نتونسته بودم روحشون رو درک کنم. عقایدی که احساس میکردم بدون هیچ درک باطنی ای پذیرفته بودمشون و انجام دادنشون بیشتر حالت عادت داشت تا...

کار خیلی خیلی خیلی سختیه...همیشه به خودم، دوستام، اطرافیانم میگفتم که شکستن و خراب کردن این عقاید شجاعت میخواد، جسارت میخواد و شاید خیلی خطرناک باشه چون واقعا تو یه برهوت هستی که دیگه هیچ دستاویز موقتی ای نداری ... الانم میگم شجاعت میخواد اما شجاعت بدین معنا نیست که فقط چیزی رو خراب کنی، زمانی شجاعت به حساب میاد و این رها کردنه ، این خراب کردنه مفهوم پیدا میکنه که دوباره تلاش کنی تا آباد بشی...

برای اینکه بتونی آبادش کنی یا به بیان دیگه ای، روح هر عقیده یا باوری رو درک کنی باید بتونی بری رو پله عشق...چون فقط تو این صورته که اون باور جزئی از وجودت میشه...حالا قسمت سخت تر و اصلی ماجرا از اینجا شروع میشه ... برای رسیدن به پله عشق، باید اشتیاق داشته باشی،‌ باید عاشق باشی. عاشق یعنی اینکه همه تلاشت، فکرت، ذهنت معطوف باشه به چیزی که میخوای به دست بیاری یعنی به حقیقت ناب...

و من... برای طی این مسیر دستانم را به یارم سپرده ام...چون بی لطف اون این امر ناممکن است... و در آخر اینکه:

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند...آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی...باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

معشوق چون نقاب ز رخ در نمی‌کشد...هر کس حکایتی به تصور چرا کنند

چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست...آن به که کار خود به عنایت رها کنند

بی معرفت مباش که در من یزید عشق...اهل نظر معامله با آشنا کنند

حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود...تا آن زمان که پرده برافتد چه‌ها کنند

گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار...صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند

می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب...بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

پیراهنی که آید از او بوی یوسفم...ترسم برادران غیورش قبا کنند

بگذر به کوی میکده تا زمره حضور...اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند

پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمان...خیر نهان برای رضای خدا کنند

حافظ دوام وصل میسر نمی‌شود...شاهان کم التفات به حال گدا کنند


بر چسب ها: خرابات، عقاید، عشق، مذهب
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۱
 

این موضوعی که ذهنمو مشغول کرده نه تنها تو زندگیه خودم بلکه تو زندگیه خیلی ها میبینم...یه نگاه به خودمون بکنیم هر چقدر هم بگیم ما کاری به حرف دیگران نداریم اما به هر حال یه سری کارامون متاثر از حرف دیگران و نظراتشون میشه...همین میشه که تو جامعه ما مثله «امان از حرف مردم» یا خیلی مثلهای دیگه باب میشه...

تو رو خدا یکم به عقاید هم احترام بگذاریم

تو رو خدا جوری رفتار نکنید که افراد مجبور بشن خود واقعیشون رو ازمون پنهان کنن

تو رو خدا کاری نکنید که تظاهر کردن جایگزین صداقت بشه

تو رو خدا یکم به حریم هم احترام بگذاریم، برای حد و مرزهای هم ارزش قائل باشیم، کمتر دخالت کنیم تو کارای هم...

تو رو خدا کمک فکری یا توصیه کردن رو با دخالت کردن اشتباه نگیریم

بنده استداعا دارم...بنده تقاضامندم...بنده خواهشمندم...نیشخندچشمک


بر چسب ها: عقاید، دخالت، حریم، احترام
نظرات ()