نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٩
 

سال 90 هم تموم شد، به سرعت گذشت مثل بقیه سالها، به اندازه یک پلک زدن...برای من سال معمولی ای بود حادثه خاصی نداشت، البته این جمله رو که گفتم خودم به خودم بلافاصله جواب دادم : همین که سالی بوده همراه با سلامتی برای همه دور و بریام خودش کلی خوبی داره...

و اما سال 91 ، با برنامه هایی که تو ذهنم هست تصمیم دارم سال خاصی باشه برام و فکر کنم از اون اولش هم داره خاص شروع میشه، چون برای اولین بار لحظه سال تحویل تنها خواهم بود، درسته زمان سال تحویل در کنار خانواده و دوستان بودن خیلی لذت بخش و زیباست اما این حالت هم خودش یه نوع تجربه ست...یاد فیلم تنها در خانه افتادم :)). به هر حال من عید تهران رو خیلی دوست دارم به نظرم بهترین لذت رو از تهران تو همین عید می تونید ببرید، رانندگی تو خیابون های خلوت، هوای خوب، آرامش و ...

یه نکته ای که چند وقته راجع بهش میخوام بنویسمو وقت نشده رانندگیه. که الان بهتره بهش اشاره کنم. به یکی می گفتم فاصله ایمنی تو رانندگی در ایران مفهوم نداره چون تا میای فاصله رو رعایت کنی فوری یه ماشین میاد بین تو ماشین جلویی جا خشک می کنه، کلا اکثرمون هُل ایم تو رانندگی...خواهشن تو این تعطیلات برای خاطر خومون نه برای خاطر اطرافیانمون حواسمون به این مسئله باشه، یه وقت تو این لحظات که باید لبخند رو صورتمون باشه خدای نکرده اشک نباشه....

امیدوارم سال شاد و موفق داشته باشید، پر از خبرهای خوب باشه براتون، سلامت باشید ... و در آخر اینکه قدر همو بدونیم از با هم بودن لذت ببریم، چون زندگی تنها به اندازه یک پلک زدنه...

زندگی دفتری از خاطره هاست...

یک نفر در دل شب...

یک نفر در دل خاک...

یک نفر همدم خوشبختی هاست...

یک نفر همسفر سختی هاست...

چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد...

ما همه همسفر و رهگذریم...

آنچه باقیست فقط خوبی هاست...


بر چسب ها: زندگی، رانندگی، عید، سال نو
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٩
 

بهار بهار صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود

بهار بهار چه اسم آشنایی
صدات میاد اما خودت کجایی

وا بکنیم پنجره ها رو یا نه
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه

بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد

بهار اومد با یه بغل جوونه
عیدو اورد از تو کوچه تو خونه

حیاط ما یه غربیل باغچه ما یه گلدون
خونه ما همیشه منتظر یه مهمون

بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی

یه آشنا که مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود

یادش بخیر بچگیا چه خوب بود
حیف که هنوز صبح نشده غروب بود

آخ که چه زود قلک عیدیهامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون

بهار اومد برفها رو نقطه چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد

چقدر دلم فصل بهار و دوست داشت
وا شدن پنجره ها رو دوست داشت

بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
من و با حسی دیگه آشنا کرد

یه حرف یه حرف حرفهای من کتاب شد
حیف که همش سوال بی جواب شد

دروغ نگم هنوز دلم جوون بود
که صبح تا شب دنبال آب و نون بود

بهار بهار صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود

بهار بهار چه اسم آشنایی
صدات میاد اما خودت کجایی

وا بکنیم پنجره ها رو یا نه
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه

یادش بخیر بچگیا چه خوب بود
حیف که هنوز صبح نشده غروب بود

چقدر دلم فصل بهار و دوست داشت
وا شدن پنجره ها رو دوست داشت....

دهه ای دیگر از سال شمسی امروز آغاز شد. دهه قبل، دهه پر افت و خیزی بود و سراسر تجربه، تجربه،تجربه...

سال گذشته رو هم دوست داشتم، همراه با تغییرات مثبتی برام بود و امیدوارم سال ٩٠ هم به نوعی تولدی دوباره باشه و بتونم برنامه هایی که تو ذهنم دارم رو با موفقیت اجرا کنم...

برای همه هم آرزوی سلامتی، موفقیت و شادکامی دارم.


بر چسب ها: عید، سال نو، بهار، سال 90
نظرات ()