نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٧
 

چند وقتی می شود که کمتر توانستم اینجا بنویسم. کلا دغدغه های زندگی روز به روز بیشتر می شود و بعضی مواقع نمی شود به نوشتن برسی. در طول این مدت موضوع های مختلفی ذهنم را مشغول کرد که شاید بعدها راجع بهشون بگم. اما اتفاقاتی این چند روز روی داد که باعث شد دوباره مطلبی درباره فرهنگمون بنویسم.

شاید این دو سه روز خیلی در مورد شاهکار برخی از ایرانی ها شنیده باشید که بعد از قرعه کشی جام جهانی به فیس بوک مسی (بازیکن تیم ملی آرژانتین و تیم بارسلونا) و مجری زن برنامه تلویزیونی حمله ور شدند و با انواع کامنت ها مورد عنایت قرار دادند. 

 یکی از کامنت هایی که روایت کرده بودند از صفحه فیس بوک مسی این بود که "به همه بگید از الان تا جام جهانی اینجا پاتوق شده"... شاید از این جمله بتوان مهمترین دلیلش را بیکار بودن و عدم داشتن تفریحات سالم استنباط نمود و یا اینکه جامعه ما محیط آزادی ندارد و جوانان نمیتوانند خوش بگذرانند و از این قبیل...

اما خیر. به نظرم دلیلش میتواند فقر فرهنگی باشد و بس. دم از فرهنگ سازی می زنیم اما بیهوده به نظر می رسد. زیرا وقتی کسی که نمیفهمد و مسخره و تحقیر کردن دیگران و فحاشی و توهین کردن را تفریح می داند و از آن لذت می برد مشکل می شود آگاهش نمود و فرهنگش را ارتقاء داد. فقری که ما در جامعه واقعیمون هم به وضوح میبینیم، چه رسد به جامعه مجازی که یکی دو دهه از ورودش به کشورمون نمیگذرد. مسلما جامعه مجازی ما نیز مانند جامعه حقیقی ما مملو از بی احترامی، دخالت یا بهتر بگم فضولی در حریم خصوصی افراد، دروغ، پرخاش، فحاشی، تحقیر و ... است.

شاید بگویید مشت نمونه خروار است و یعنی اینکه باید پذیرفت فرهنگمان تا این حد افول کرده است. اما واقعا در این جامعه هم آدمهایی هستند با فرهنگ، با شعور و فهمیده و تعدادشان هم خیلی زیاد است و این است که انسان را آزار می دهد و به تفکر وا می دارد و شرمنده از اینکه چرا اینگونه رفتارها موجب می شوند بسیاری از ایرانی ها در سایر کشور ها نیز سرشان را پایین بندازند و متعذر باشند ...


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٦
 

سیاست، آری سیاست ... میخوام درباره سیاست اما نه در بعد اجتماعی و به صورت کلی بلکه به صورت خاص در مورد سیاست داشتن در یه رابطه بنویسم.

بطور کلی شاید بشه گفت لغت سیاست تو فارسی به معنای حکم راندن، ریاست، داوری و ... است سیاست کردن در قدیم به معنای تنبیه کردن هم به کار می رفته. تو عرف سیاست به معنای تدبیره و آدم سیاس آدمیه که زرنگ و اهل تدبیر. اما اصطلاح سیاست در ترجمه پالیسی به معنای راه و چاره ای برای به دست آوردن قدرت و حفظ و کاربست اونه. در واقع سیاست در معنای جدید و دقیقش کاملن همراهه با قدرت. علم سیاست هم علم قدرته.

اما به طور خاص تر بخواهیم در مورد سیاست داشتن در یه رابطه 2 نفره صحبت کنیم باید گفت که در فرهنگ ما ایرانی ها یعنی دورویی...برای من به شخصه سیاست داشتن در یه رابطه دوستانه اصلا معنا و مفهوم نداره چون وقتی قرار باشه سیاست داشته باشی یعنی حرفی رو بزنی یا حرکتی رو در مقابل طرفت انجام بدی که شخصیت ، رفتار و هویت واقعی خودت نباشه پس به عبارتی داری چهره دومی رو از خودت نشون میدی و این یعنی دو رویی ...

این که سیاست نه فقط به معنای نحوه ی کاربست قدرت در سطح کلانه که به معنای کاربرد جزیی و شخصی قدرته. یعنی اعمال قدرت در سطح روابط فردی و شخصی. چیزی که امثال فوکو بهش می گن زیست سیاست. در کل فراموش نشه که نیچه می گه هر گونه کنشی از انسان، خواست یا اراده ی معطوف به قدرته و انسان ها همه ش می خوان به هم اعمال قدرت بکنن. نکته اما این جاست که آیا این اعمال قدرت حتی در یک رابطه ی دوستانه و در سطح عمیق تر عاشقانه هم وجود داره یا نه؟ به نظر من که نباید وجود داشته باشه. اگرچه متاسفانه در عمل خیلی وقتها هست و همیشه آدم ها در برابر هم اون چیزی رو به کار می برن که بهش تو فرهنگمون میگن سیاست!

ممنونم از دوستم محسن آزموده که بخشی از این نوشته از صحبتهای اوست...


بر چسب ها: سیاست، نیچه، فرهنگ، اعتقاد
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠
 

می خواستم در مورد حادثه اخیر ( قتل روح الله داداشی) و وضعیت فرهنگ و جامعمون بنویسم اما وقتی مطلب زیر رو از هادی معیرنژاد خوندم بهتر دیدم که این مطلب رو اینجا بنویسم چون احساس میکنم به نوعی حق مطلب رو ادا کرده...

با پیدا شدن قاتلان روح الله داداشی و دیده شدن ظاهر کج و معوج آنان در مقابل قوی ترین مرد جهان، تراژدی عجیبی در ذهن هر مخاطب نقش می بندد. ساده است اگر بپنداریم مرحوم داداشی قبل از کشته شدن کتک مفصلی به قاتلان خود زده است، ساده است اگر بپنداریم دعوا بر سر هیچ و پوچ بوده است، ساده است اگر بپنداریم اصلا دعوا تقصیر مقتول بوده است و بالاخره ساده است اگر بپنداریم که قهرمانی جوانمرد و نرم خو، قربانی تله نامردمانه ای از حسادت و کین شده است با قاتلانی که مانند برادران آب منگل بعد از دریدن گلویش گفته اند : فرمون فرمون که می گفتن این بود؟!

 

اما حقیقت این تراژدی ورای این پندارهاست. حقیقت جائیست که فرهنگ جوانان ما از آبشخور چاقو و دشنه وضرب و جرح، آب خورده است. گرچه خمیر مایه داش آکل ها و کاکا رستم ها از زمین تا آسمان با هم فرق دارد اما هردو قربانی یک فرهنگند و آن فرهنگ خشونت ورزیست.

 

این روزها که شیپور بد صدای خشونت در جامعه ما از پل مدیریت تا گلشهر کرج گوشها را کر کرده است. کمتر کسی است که از خود نپرسد چرا؟ چرا ما ایرانیان که همواره در تاریخ خود به جوانمردی، بردباری و صفات ممتاز انسانی شهره بوده ایم اینک با هر بوق نامربوط در پشت سر اتومبیلمان قداره به دست فریاد هل من مبارز سر می دهیم؟

حقیقت این است که شور جوانی و غرور و تعصب مخصوص این سنین در بین همه جوانان اقصا نقاط دنیا مشترک است اما چرا این شور در جامعه ما در قالب دعواها و خشونت های خیابانی کانالیزه شده است؟

پاسخ روانشناسانه و جامعه شناسانه و حتی مسئولانه به این سئوال آسان است اما قصد ما پاسخ دادن به این پرسش نیست که انبوه پاسخ های انباشته شده در دانشگاهها، مطبوعات و صدا و سیما کم نیستند. اما گویا قرار نیست این پاسخها مجال ظهور و التیام زخمهای عمیق فرهنگی جوانان ما را پیدا کند.

 

بی کاری گسترده، عقده های اجتماعی، اعتیاد، ……… و بالاخره رواج پنهان و ناخوداگاه فرهنگ خشونت ورزی، لمپنی و حق خود گیری منهای قانون، توسط سینما و تلویزیون و برخی گروههای مرجع در جامعه مثل خانواده و هم محله ای ها می توانند پاسخهای سردستی و یا حتی عمقی باشند.

 

در جامعه فرهنگی ما که هنوز بهترین فیلم موج نو اش "قیصر" است و پربیننده ترین برنامه شب عیدش "مردان آهنین". قهرمانهای سینمای ارزشی و حتی برخی از سریالهای مناسبتی اش از بین افراد لوطی منش گزینش می شوند و فیلمهای و سریالهای خارجی اش مملو از خشونت و اسلحه است. آیا الگوی پیشرو و مقبولی برای فرهنگ انسان سالم و به دور از الگو های انحرافی لوطی منشی و لات مسلکی می توان یافت؟

 

آیا با دادن آمار اشتغال بالا در شش ماهه اول فلان سال می توان جوانان را از چنبره باشگاههای آمپولی و ناندرلونی و خود نمایی های بدنی و یا هپروت شیشه ای بر حذر داشت؟

 

متاسفانه به دلیل مشکلات اقتصادی – اجتماعی و معضل اشتغال، الگوهای موفقیت در جامعه ما از موفقیتهای مشروع اقتصادی به سمت موفقیت های مقطعی در عرصه خود نمایی بدنی و جنسی مثل بادی بیلدینگ دارویی، ورزشهای رزمی، کلکسیونری چاقو و شمشیر، مدهای اجق و وجق و عملهای زیبایی و خالکوبی و… منحرف شده است. و رقابت ها بر سر موفقیت در این آوردگاههای مقطعی اکثرا ناسالم و توام با عقده ها اجتماعی است.

 

کم نیستند جوانانی که پیدا و پنهان، شناخته و ناشناخته جان خود را بر سر هیچ و پوچ داده اند؛ بر سر مسئله ای که در یک فرهنگ دیگر شاید با یک لبخند و حتی یک ناسزا رفع و رجوع می شود.

 

وقت آن رسیده (یعنی دیر هم شده است)… که دلسوزان جامعه هر چه سریع تر نسبت به سقوط اخلاقی قشر جوان و مخاطرات روانی آنان با نگاهی آزاد اندیش و آکادمیک چاره اندیشی کنند وگرنه سهل است اگر بپنداریم با دستگیری چند شرور سابقه دار با طرح ضربتی، تمام خلافکاران قداره را غلاف کرده و جامعه از فردای آن روز گل و بلبل می شود و یا با اعدام قریب الوقوع این سه شرور دیگر چشم هیچ فرزندی به گلوی بریده بریده پدرش نیفتد ...


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٦
 

١- چرا خیلی از ما ها تو این جامعه احترام به عقاید و نظرات هم رو بلد نیستیم؟چرا احساس میکنیم که نظراتمون همیشه درست ترین و صحیح ترینه؟ تا حالا چقدر به نظر طرف مقابلمون احترام گذاشتیم؟ حالا این طرف مقابل از خانواده و همسر گرفته تا دوست و همکار و آشنا و غریبه...

ببخشیدا یکم تند شروع کردم اولشو نیشخند اما تو این چند وقته اینقدر از این جور موارد دیدم که حسابی شاکیم کرده. به خودمون این اجازه رو میدیم که تو هر مسئله و هر موضوعی که مربوط به طرف مقابلمون میشه دخالت و اظهارنظر کنیم.حالا این موضوعات بعضی مواقع وقتی تو مسائل دینیه که با عنوان امر به معروف و اینا توجیه میشه و یا تو موضوعات دیگه هست که به عناوین مختلف تفسیرش میکنیم و این اجازه رو برای خودمون صادر میکنیم. خیلی مواقع هم دخالت کردن و مشورت دادن رو باهم قاطی میکنیم.

کاش یکم سعی کنیم بیشتر به هم و به حد و مرزهایی که نسبت به هم داریم احترام بگذاریم.یاد بگیریم که عقیده هر کسی برای خودش محترمه...

٢- فرهنگ!!فرهنگ؟؟آره فرهنگ. واژهء غریبی فکر کنم اونم تو این دوره و زمونهء ما. اومدیم تو ثبت طولانی ترین ساندویچ جهان رکورد بزنیم بجاش تو ثبت سریعترین حمله به غذا و بی فرهنگترین روش غذا خوردن رکورد زدیم. آخه خدایی یه چند لقمه ساندویچ مجانی ارزش اینو داره که تو کلی سایتهای معتبر اونجوری در موردمون بنویسن؟ هر جا یه غذای مجانی دیدیم باید خودمونو خفه کنیم؟ (عکس رو ببینید خودتون قضاوت کنید تازه این عکس خوبه بقیه که...خنده)حداقل اجازه میدادید ثبت میکردن این رکورد ساندویچ رو بعد میخوردیدنیشخند

تو یکی از این وبلاگها نوشته بود کاش به جای"نظافت نیمی از ایمان است" میگفتن " فرهنگ نیمی از ایمان است" اما نظافت رو چقدر رعایت کردیم که بخوایم با اون جمله فرهنگ داشته باشیم.

شاید بگید دوباره دارم خودشو ناراحت میکنمچشمک اما باور کنید هممون با این موضوعات بارها در کل روز مواجه هستیم.من که سعی کردم تو اینجور موارد از خودم شروع کنم و کارهای خودمو اصلاح کنم امیدوارم که همه هم همینطور باشن.


نظرات ()