نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢
 

 

خونه ی ما دور دوره

پشت کوه های صبوره

پشت دشتای طلایی

پشت صحراهای خالی

خونه ماست

اونور آب

اونور موجای بی تاب

پشت جنگای سروه

توی رویاست

توی خواب


پشت اقیانوس آبی

پشت باغای گلابی

اونور باغای انگور

پشت کندوهای زنبور

خونه ی ما

پشت ابراست

اونور دلتنگی ماست

ته جاده های خیسه

پشت بارون

پشت دریاست


خونه ی ما

قصه داره

آلبالو و پسته داره

پشت خنده های گرمش

آدمای خسته داره

خونه ی ما شادی داره

توی حوضاش ماهی داره

کوچه هاش توپ بازی داره

گربه های نازی داره


خونه ما گرم و صمیمی

رو دیواراش عکسای قدیمی

عکس بازی توی ایوون

لب دریا تو تابستون

عکس اون روز زیر بارون

با یه بغض و یه چمدون

رفتن از پیش آدمای نازنین و مهربون

 

خونه ی ما دور دوره...

توی رویاست

توی خواب...


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱۸
 
و بالاخره اون لحظه فرارسید. لحظه دل کندن از عزیزانت و حرکت به سمت هدفی جدید، زندگی ای دیگر برای آینده ای بهتر... لحظه ای که اخرین نگاهت رو از عزیزترین افراد زندگیت برمیداری و به امید دیدارشان دلت را خوش میکنی. نگاهی که با وجود مقاومت زیاد اما در نهایت با اشکهایت تر میشه. 
در اون لحظه دلت برای کسایی که با تو بد کردن هم تنگ میشه چه برسه به خانوادت که پاره تنتن، دوستانت که همچون برادر و خواهرت دوست داری، همکارات که روزگاری رو باهاشون گذروندی و همه و همه.
مهاجرت سخته اما باید رفت در جستجوی اهدافی که اینجا نمیتوانی بیابی...
میروم اما تکه ای از قلبم رو در کنار عزیزانم میگذارم. 
دوستتون دارم و به امید دیدارتان هستم.
باید امشب بروم!
باید امشب چمدانی را
که به اندازه‎ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی‎واژه که همواره مرا می‎خواند

نظرات ()