نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳
 

چند روز پیش داشتم از جلسه ای با آژانس برمیگشتم شرکت. راننده آژانس یه مرد 37،8 ساله ای بود که برخورد بسیار گرمی هم داشت، اما بر خلاف همیشه من ساکت بودم تا اینکه بین راه تلفن همراهش زنگ خورد. صدای ضبط رو کم کرد و در کمال ناباوری شروع کرد با لهجه فوق العاده ای با طرف مقابلش انگلیسی صحبت کرد در مورد بیمه و حقوق صحبت میکرد و درخواست میکرد که بیمه اش رو حداقل رد کنن، واقعا خوب صحبت کرد طوریکه بعد تماسش من به حرف اومدم و گفتم آقا آفرین خیلی خوب صحبت میکنید اما شما با این استعداد راننده آژانس؟ قضیه چیه؟

لبخندی زد و گفت که تو یه شرکت تولید رنگ کار میکنه مدیر عاملش خارجیه و الانم داشته با اون صحبت می کرده. ادامه داد و گفت که تو بحران دلار بواسطه قراردادهایی که با نرخ قدیم دلار بستن و الان باید با نرخ جدید جوابگو باشن شرکت به مشکل خورده و یا داره نیروها رو تعدیل میکنن یا اینکه با 60% حقوق قبل باهاشون قرارداد می بندن، اونم بخاطر اینکه خرج زن و بچه اش رو بده باید مسافرکشی کنه....میگفت دنبال اینه بواسطه زبانی که بلده یه کار دیگه هم پیدا کنه. آخر سر که خواستم پیاده بشم گفت آقا دعا کن که همه از گرفتاری نجات پیدا کنن و اوضاع کار درست بشه و یکم ثبات پیدا کنه.

از اون لحظه ذهنمو حسابی درگیر کرد، که واقعا چرا ما که تو ایرانمون این همه آدمهای با هوش استعداد  و کلی پتانسیل و ذخایر خدادادی برای رشد و پیشرفت داریم نمیتونیم به خوبی ازشون استفاده کنیم؟ و هیچ چیز ثباتی که باید داشته باشه رو نداره...

بهتره جواب این چرا ها رو هممون تو ذهنمون بیاریم چون خیلی هاش واضحه و خیلی هاشم......

به امید روزهای بهتر برای ایران و ایرانی...همین


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٩
 

پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.

مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."

پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"

پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه"

واقعا چقدر خوبه گاه گاهی ما نیز عملکرد خودمون رو در قبال با دیگران بسنجیم... رفتارهامون،کارهامون،صحبتهامون و...لبخندلبخند

 


بر چسب ها: عملکرد، رفتار، سنجش، کار
نظرات ()