نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٦
 

به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر سفر نکنی،

اگر کتاب نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی.

اگر از خودت قدر دانی نکنی 

 

 به آرامی آغاز به مردن می کنی

زمانی که خود باوری را در خودت بکشی .

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

 

به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر،

 برده عادات خود شوی...

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی

اگر روزمرگی را تغییر ندهی،

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی.

 یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

 

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر

از شور و حرارت ، از احساسات سرکش، و

از چیز هایی که چشمانت را به درخشش وامی دارند و

ضربان قلبت را تندتر می کنند، دوری  کنی

 

به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر

هنگامی که از شغلت ، یا عشقت شاد نیستی ، آنرا عوض نکنی

اگر برای مطمئن در نا مطمئن خطر نکنی،

اگر ورای رویاها نروی...

اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یکبار در تمام زندگیت ورای مصلحت اندیشی نروی

 

امروز زندگی را آغاز کن!

امروز مخاطره کن!

امروز کاری کن!

نگذار که به آرامی بمیری!

شادی را فراموش نکن...

                                                                                    پابلو نرودا

                                                                             ترجمه احمد شاملو


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : روح الله هاشمى طاهرى - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٧
 

خیلی وقته که میخوام در این مورد بنویسم...در مورد یکنواختی و احساس یکنواختی در زندگی. تا حالا شده احساس کنید که زندگیتون یه حالت روتین پیدا کرده؟ من به زندگی خیلی از افراد نگاه کردم در هر سطحی از زندگی هستن یا با هر مدرک علمی ای بازهم یه مرحله ای از این حس رو تجربه میکنن...

به گذشته خودم هم نگاه میکنم این موضوع تقریبا تو سال آخر دبیرستان برام نمود پیدا کرد که اون موقع همه هدفم رو بر این قرار دادم که با قبولی تو کنکور زندگیمو از حالت یکنواختی در بیارم اما یکی دو سالی که از قبولیم گذشت باز همون حس بهم دست داد. راه حل بعدی شرکت تو آزمون کارشناسی ارشد بود. بعد قبولی در اون هم کار بعد دوباره انجام کارای پایان نامم و... به هر حال هر زمانی از زندگیم سعی کردم این یکنواختی رو با یه سری هدف گذاری کوتاه مدت به هم بزنم، حتی مثلا تنظیم یه برنامه ورزشی تو برنامه های روزانه ام هم شامل این هدفها میشد. البته قبول دارم که این هدف های کوتاه مدت شاید به نوعی یه هدف بلند مدت و اصلی رو هم میتونه دنبال کنه اما باز اون یکنواختی و شاید حس به پوچی رسیدن سر جاش هست...

نظر شما چیه؟تا حالا این حس بهتون دست داده؟ برای بر طرف کردنش چه کارایی انجام دادید؟


نظرات ()