آزمونی دیگر

زندگی را نباید سخت گرفت این را آنگاه بیشتر حس میکنی که در جایی قرار میگیری که افرادی با مشکلات بسی بیشتر از خود را میبینی...
آنگاه که چشمان نیمه هوشت آدمهایی رو میبینه که از اتاق عمل بیرون اومدند و هر کدوم یه مشکلی دارن...
آنگاه که پاهایت را بی حس کردند و تو هر چقدر تلاش میکنی که لااقل انگشتی از آن را تکان بدی اما دریغ از ذره ای...آن زمان است که بیشتر حس افرادی که از نعمت داشتن پا محرومند رو درک میکنی...
انگاه که چشمانت منتظرن تا کسی از در برای عیادتت بیاید، اما کسی را در کنارت میبینی که دیگر نمیتوند حتی چشم براه کسی باشد...
اینجا شاید دلتنگی، تنهایی، کندی زمان و ... امانت را ببرد اما آزمونیست برای قوی تر شدن و شکرگزاری بیشتر خدای یکتا...
دی ماه نود و یک
بیمارستان ساسان
/ 6 نظر / 15 بازدید
نرگس

خدا بد نده روحی جان چی شده ؟؟؟ ایشاله که مشکل حل شده . همه چی اوکیه اقا اینجوری ننویس دلمون اب میشه خوب

niloo

be delam moond ba on dokmehaye takht bazi konam [نیشخند][خنثی]

نازنین

ســــــــــــلام عــــــــزیـــــــــــز خــــــــــــــوبـــــــــــــــی عزیز دعوتت میکنم به کهکشانی ها میای؟ بیا و حتما عضو شو تا با هم کلی خوش بگذرونیم... بیا هاااا اذیت نکن باشه بای تا های عزیز

سلام عزیزم

سلام این وبلاگ واسه شما است خیلی جالبه من که خوشم اومد بیا یه کاری بکنیم وبلاگت را بیار توی سایت من ثبت کن تا ادرست را داشته باشم هر روز بهت سر بزنم منتظرتم

لیلا

انشاالله هر چه زودتر سلامتی رو بدست بیارید لطف و مرحمت خداوند بدرقه ی راهتان ...سلامتی که بدست اومد خبری بدین براتون از صمیم قلب از خداوند سلامتی آرزومندم ...

pinky

خدا بد نده مهندس ... بهترید؟