تصميم؟!؟!...

هر چی فکر کردم سوژه ای برای نوشتن نداشتم،نه که نداشته باشم،خیلی چیزها تو ذهنمه و فکرمو مشغول کرده اما نمی تونم بطور متمرکز روی هر کدومشون فکر کنم.فقط اینو ازشون می تونم بگم که«تصمیم گرفتن در بعضی مواقع خیلی خیلی سخت میشه»فقط امیدوارم اگه قرار تصمیمی گرفته بشه درست ترین باشه... 

ترجیح دادم فقط به این چند خط و عکسهایی که چند وقت پیش از تنگه واشی گرفته بودم بسنده کنم...

4327x4g.jpg

49071iv.jpg

/ 34 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پينکی

تو وب لاگ تولدها برات تولد گرفتم منتظرم با دوستات بيايی جشن

خـــاکستــر عشــق

بی بهونه سلام . اين هفته انگاری همه در مورد تنگه نوشته بودن . جالب بوداااااااااااااااااااا

بنفشه

خنديدن يک نيايش است. اگر بتواني بخندي، آموخته اي که چگونه نيايش کني. جدي نباش، عبوس هرگز نمي تواند مذهبي باشد. کسي که مي تواند بخندد، کسي که طنز آميزي و تمامي بازي زندگي را مي بيند. مي خندد و در بطن همين خنده به اشراق خواهد رسيد. اشو

.*آلاله*.

راستش من از وقتی که پامو گذاشتم اينجا تو توی فکر بودی .. جون من يه نگاه به عکست بنداز! اصلا تعجب نکردم وقتی که گفتی تصميم گرفتن برات سخته ! آخه تو هميشه تو فکری ميگم اينقده نرو تو فکر ... آخه فکری ميشی!

.*آلاله*.

اين تنگهه کجاست؟!!! اولين باره اسمشو ميشنوم!!! به نظر جای فوق العاده ای مياد ! دفعه ديگه منم با خودت ببر ... قول ميدم از تو فکر بيرونت بيارم ... ( منم آپم)

رضا

من تاحالا نرفتم. همين يک تصوير هم جالب بود...

نسرين

من پارسال تولدم رفتم اونجا .جای قشنگيه

نسرين

دقيقا همچين جايی که تو عکس دومه تو کوه دار آباد هست ولی به نظر من خيلی قشنگتر که فقط وقتی ميتونی از کنار رودخونه بهش برسی که فشار آب رودخونه خيلی کم باشه . يه جاييه تو دل کوه