باران...

باران، این چنین دلِ مرا بردی
باران، دم به دم مرا تو آزردی
باران، سرنوشتم را بیاد آور
باران، سرگذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم
چون غریقی غرق در رازم
گم شدم در غربت دریا
بی نشانو بی هم آوازم
بازهم آمدی تو بر سر راهم
آی عشق می کنی دوباره گم راهم
دیریست قلب من از عاشقی سیر است
خسته از صدای زنجیر است
خسته از صدای زنجیر است....

/ 49 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلام.چطوری

وای دلم! از وقتی اومدم تو وبلاگت همينجوری دلم و گرفتم دارم به عکسات می خندم.چطوری؟ شنيده بودم ارشد قبول شدی.تموم شد درست؟ ااا راستی خودمو معرفی نکردم .يه همدانشگاهی(شاهرود). کافیه؟ اينقدر خنديدم که هيچکدوم از پست ها رو هم نخوندم .سر بازيت هم فکر کنم نصف کاره موند. . راستی آدرس وبلاگت رو تو وبلاگ محسن آزموده و سلامتی ديدم. مزاحمت نمی شم.فعلا.

نگین

سلام. مردم عجب سليقه های قشنگی دارن!! هم آهنگ هم شعر خاطره انگيز بود و دوست داشتنی. ممنون. کيميا به روزه... شاد باشيد

امير

سلام مهربون با گفته هايی از نگفته به روزم پيشم ميايی ديگه در مورد اقوام ايرانی نوشتم برات

مرضیه

نمی خوای اينو برداری... ...

آرزومند

سلام خيلی با اين آهنگ خاطره دارم تو بدترين روزای زندگيم زمزمه هر روزيم بود

م.رفيعی

این هم تقدیم دوستان عزیز: مـن بغض گُـر گـرفتـه ي پـايـانِ قصـــه ام درآسمـــانِ چشــمِ تـو بـارانِ قصــــه ام اين روزهـا بـراي تـو فـــردا نمي شود ديگـــر رسيـده ايـم، به پــايــان قصــه ام بگــــذار از خيــــالِ تــو آرام بگــــذرم اين لحظه هـايِ مـانده كه مهمــانِ قصــه ام در آرزويِ يك خبـر از عشق، يك صــدا عمــري ست در طــوافِ بيــابـانِ قصـــه ام دريــاهنــــوز در دلِ من مــوج مي زنــد در بيكــــرانِ آبـي و پنهــــان قصــــه ام بـادِ بهــار بــويِ پَــر و بــال مي دهـــد همچـون قفس شكست، زمستـان قصــه ام نقطـه، تمــام. مي شنـوي؟ بـاد مي وزد ديـــــوار بستــه است، خيـابـان قصـــه ام بي من ميـانِ اين شب و بـاران، قـدم بزن از من گـذشت، جـانِ تـو و جـانِ قصـــه ام

ستايش آرام

سلام دوست عزيز............ می خواستم بدونم خواننده اين ترانه کيه؟ البته ترانه اصلی که به جای باران از کلمه دنيا و دريا نام برده شده. اگه می دونی ممنون می شم بهم بگی.........به روزم...تابعد....

مسی از دبی

از اين کوير بگذريم هوای دلت چجوريه؟انشاله که بهاريه؟سلام برسون راستی به مرضيه بگو ياد اون شب برفی تو جماران رو زنده کنه بای