نزاع عقل و عشق

 

نمیدونم شاید این نوشته ام کمی پیچیده باشه اما ترجیح میدم بنویسمش تا همیشه در خاطرم موندگار باشه...

 

وقتی که میخوام به موضوعی فکر کنم می دونم که باید به انتظار یه تصویر خوب یا بد بشینم که نه میدونم کدوم خوبه یا کدوم بد...بعد که دوباره فکر میکنم که چرا باید فکر کنم اونوقته که به خودم میگم حتما خوبه، حتما درسته...ولی واقعا کدوم خوب یا کدوم بده،کی میتونه بهم بگه که اصلا فکر کردن یعنی چی؟ که در نهایت با چیزی که نمیدونم یعنی چی و واقعا بهش ایمان پیدا نکردم تعیین صلاحیت کنم برای فعلیت یه فعل.

زمانیکه خیلی از آدمهای روزگار پر رنگ و لعاب امروز رو نگاه میکنم، وقتی مثل یه تماشاچی فقط یه تماشاچی، ناظر حیرانی متفکرین هستم و وقتیکه توی این دنیای پر از عقل و پر از منطق، همه چیز بی منطقه، اونوقته که از خودم میپرسم عقل یا عشق؟

اینو باور دارم که خیلی از ما آدمها امروز درگیر متعارف زندگی کردن شدیم و این همون زندگی معروف به عرفه که به نوعی راه فراریه برای گریز از یه واقعیت مهیج، واقعیتی که طعم هیجان و انتظار نتیجه، خود عاملی برای گریز از اونه و چه توجیهی بهتر از عرف و دست به دامان تفکر تکراری و قواعدی منظم و مکرر شدن.

کجا رفت؟ واقعا کجا رفت همون عشقی رو که همه ما ازش دم می زدیم، کجا رفت دم مسیحایی، کجا رفت بوی پیراهن یوسف، کجا رفت فریاد خسرو و اشکهای بی نصیب شیرین...آره حتما همه اینها همچنان غزلها و ضرب المثلهای منسوب به جامعه متنبه اند ولی ما کجای این قصه های شیرین مادربزرگهاییم؟!

بیایید بدونیم زندگی به خودی خود طعمی جز عشق، رنگی جز حس و نگاهی جز شوق نداره پس عاشقِ عاشق بودن باشیم نه عاشق عاقل بودن.

من به دنبال نگاهی از جنس شوقم، من به دنبال سلامی محسوس به حسم، من به دنبال کلامی منطقی از نوع عشقم.

قاطعانه دوستدار تعقل هستم ولی به دنبال حد و مرز این مهرهء توانمند زندگی انسانهام، تا کجا؟

اعتقاد دارم که دنیای امروز ما بیش از نگاه فرمول وار خودش نیازمند نگاه مهربانتریست. می پسندم تفکر و تعقل رو، می فهمم حال اندیشمندان رو، درک میکنم زبان فلاسفه رو و یقین دارم به الزام وجودشان ولی تا کجا، تا آنجا که فرزند نبیند اشک عشق مادر رو !!!

حالا به من بگید عقل یا عشق؟ چهارچوب منظم معروف و هر روزه انسانها و یا شوق و هیجان از جنس ذوق؟

و کلام حافظ چه جالب و قابل تأمله:

قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق   چو شبنمی است که بر بحر می کشد رقمی

/ 9 نظر / 18 بازدید
دنیای متفاوت

فکر می کنم حد تعیین کردن براش کار ساده ای نباشه. اما شاید بشه گفت بهتره عقل رو تا جایی پیش ببری که به حست بدهکار نباشی. چون وقتی اشتباه می کنی و به حرف عقل گوش نمی دی مجاب کردنش آسونه و عقل بهت فرصت اشتباه کردن رو میده، اما وقتی به حرف حست گوش ندی و اشتباه از آب در بیاد اونوقته که حست مثل یک بچه سمج همش می افته به جونت و سرزنش می کنه. پس سعی کن هیچ وقت بهش بدهکار نشی :)

ali yaghoubi

حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است/ کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد از متن خوشم امد نه تنها از موضوع جالبش که هر روز همه ما ادما درگیر هسیتیم بلکه از اینکه انتهای بازه برای فکر کردن. تو این دنیای مدرن که فکر کردن سخترین کار و روزمرگی و هم رنگ جماعت شدن (یا به قولی کرگدن شدن) آسانترین و دیدن منافع شخصی منطقی ترن عمل، عشق تو لای کتابها به عنوان داستان برای گفتن جا خوش کرده. بستگی به بعد فکری انسان، عقل یا عشق برنده این نزاعه.در کوتاه مدت حرف دل هیج معنی نداره وعقل برنده، اما دل جاودانه هست و تو بلند مدت برنده. به قول مولانا بر اثر دل برو تا تو ببینی درون و وقتی رفتی باید قمار باز خوبی باشی برای باختن. به آخرین جمله "جان نش" تو فیلم ذهن زیبای: ختمش می کنم I have always believed in numbers, in the equation and logices that lead to reason. I was wrong. It is only in the mysterious equations of love that any logic or reason can be found. Perhaps it is good to have a beautiful mind. But a better gift is discovering a beautiful heart

یاسین

توی کتاب یکی از همین فلاسفه (برتراند راسل) میخوندم که می گفت ویژگی انسان های متمدن دور اندیشیه. یعنی گذشتن از یک لذت آنی برای لذت های بزرگتری در آینده. از طرفی می گفت هیچ توفیق بزرگ بشری رو در تاریخ پیدا نمی کنید که هوس نقش مهمی توش ایفا نکرده باشه. و در واقع در همه جای تاریخ ما یک مقابله همیشگی بین هوس و دوراندیشی می بینیم. ایده جالبش این بود که لازم هم نیست طرف یکی رو به طور صد در صد بگیریم. لابد هر دوش لازمه :) عقل و عشق هم انگار یک دوگانه همین شکلی هستن. گرچه من معتقدم فعلن توی جامعه ما احساسات و هیجانات حکومت می کنند به رفتار مردم. از این جهت شاید نسخه فعلی برای جامعه این باشه که عقلانیت احترام بیشتری گذاشته بشه. ولی در کل هیچ کدوم رو نمیشه نفی یا تایید صد در صدی کرد. مثل هر دوگانه دیگه ای!

در پس هر عشقی عقل دور اندیشی نهفتست مگه میشه به چیزی عشق ورزید که عقل محاسنش رو تایید نکرده باشه اما من فکر می کنم چون سطح عقل و ادراک آدم ها از دنیای درون و بیرون فرق می کنه، عشق هم در دل آدم ها در سطوح مختلف شعله ور میشه. عقل شخصی فقط در حد جذب منفعت آنی و زود گذره. پس عشقش هم قربانی منافع آنی و مادی میشه و وجودی عقل کله. کلا عقله.... پس ماهیتش، جنسش و وجودش، همه عشق میشه

فاطمه سرکاراتی(مشکات)

به نظرم نهایت عشق و عقل و دانستن اینکه کدام بهترند و مرزشان کجاست را می توانید در کتابهای حضرت علی (ع) جستجو کنید و به نظرم واقعا عاشق بودند و عاشقیو بلد بودند.

پریناز

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

پریناز

سلام حرفهای قشنگی زدین . . . موفق باشین . . . [گل]

فرزانه

عاقل به کنار جوی تا ره میجست دیوانه پا برهنه از آب گذشت...

ولی خداییش اگه عشق دست به کار بشه عشقا عشق واقعی همون اول کار عقل دستشو می بره بالا[خنده]